کلیدواژه: تبر
کلیدواژه: تبر
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه های [ت ب ر] و [ت ب ب] و نیز ریشه های [ب ت ر] و [ب ت ت] و [ب ت ل] و [ب ت ک] صحبت کنیم. این ریشه ها حروف مشترک داشته و در تمام آنها مفهومی از بریدن و قطع شدن وجود دارد. کلید واژه ما عبارتست از: تبر
ریشه [ت ب ر] معنای اصلی این ریشه شکستن و انحطاط و پایین رَویِ مقام است تا جاییکه منجربه هلاکت و فنا شود مثل شکستن و قطع درخت ازتنه که منجربه نابودی آن می شود(تیشه به ریشه زدن)
تَبَر وسیله ای است آهنی با دسته چوبی که برای شکستن تنه درخت و خرد کردن هیزم و چوب و...استفاده می شود.
به فلزاتی مانند طلا که معدن آنها در خاک بوده و به صورت خرد و شکسته باشند تِبْرمی گویند.
تَباربروزن فَعال اسم مصدر بوده به معنای شکستگی وهلاکت و نابودی است.
√ تَبار همچنین به معنی گوهر و نژاد و نسب
ودودمان وخویشاوند است که به اصل و ریشه فردکه در خاک است برمی گردد و ایل و تبار یعنی اصل ونسب یک فرد یعنی آنقدر از یک فردبه سمت ریشه واصل و نسبش درشجره نامه پایین بیاییم و کنکاش کنیم تابه اصل و مبدأ اولیه اش برسیم (مثل درخت
که ریشه در خاک دارد و اصل انسان نیز از خاک است)
★این ریشه با [ترِب] به معنای خاک [تربت] نیز ارتباط اشتقاقی دارد★
√ برای نیست و نابود کردن نیز از لفظ با خاک یکسان کردن استفاده می شود و خاک، هم به معنی نیستی و نابودی است وهم ریشه و مبدأ و اصل یک فردرا تشکیل می دهد.
تَتْبیر مصدر از باب تفعیل بوده به معنای هلاک کردن و شکستن یا اصل چیزی را از ریشه کندن است مثل تبر که تنه درخت رااز پایین قطع می کند وجدا می کند.
مُتَبَّر اسم مفعولی ازاین ریشه بوده به معنای هلاک شده است.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
تَتْبیر:در هم شکستن، هلاک کردن
مثال:وَكُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ ٱلْأَمْثَٰلَۖ وَكُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِيرًا:براى هريك از اينها مثلها زديم و هر كدام آنها را به نوعى عذاب درهم شكستيم
مثال:وَلِيُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِيرًا: و به هر چه تسلط يابندنابود كنند
مُتَبَّر:نابود شونده
مثال: إِنَّ هَـٰٓؤُلَآءِ مُتَبَّرٌ مَّا هُمْ فِيهِ وَبَٰطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ: همانا آنچه اين قوم در آنند(از كفر و شرك) نابودشدنى است و آنچه انجام مىدهندباطل است
تَبار:هلاک،نابودی
مثال:وَلَا تَزِدِ ٱلظَّـٰلِمِينَ إِلَّا تَبَارَا:و ستمكاران را جزهلاكت ميفزا
ریشه [ت ب ب] معنای محوری این ریشه از بین رفتنِ سختی و شدتِ یک چیز، بهسببِ فشارِ شدید بر آن است مثل فشاری که در اثر بار سنگین بر پشت حمار و شتر وارد می آید و آن را زخم می کند و یا فشارهایی که در طول عمر بر انسان وارد می شود و منجر به سستی و ضعف و شکستگی و پیری می شود. این ریشه در مورد راهی که بر اثر عبور مکرر و فشار،صاف و هموار شده و سختی وشدت خودرا از دست داده نیز به کار می رود، یعنی لایهی رویی از بین رفته و ساییده شده و خطوط وشیارهایی در آن شکل گرفته و نسبت به زمینهای اطرافش آشکار و قابل تشخیص شده است. فشار زیاد همچنین موجب شکستگی و قطع شدن و نقص و خسران و تباهی و هلاکت می شود که از معانی دیگر این ریشه است.
تَباب بروزن فَعال اسم مصدر بوده به معنای زیان وهلاکت و نابودی است.
تَبٌّ و تبابٌ به معناى قرار گرفتن دائم درخسارت است. «تبّت یداه» یعنى دست هاى او ضایع شدند و زیان دیدند. زیان دیدن دست نیز کنایه ازهدررفتن تلاش ها و دستاوردها است.
در آیه تَبَّتْ يَدَآ أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ فعل اول [تَبَّتْ : تَبَبَتْ⇦ تَبَّتْ] فعل ماضی مجرد مونث است چون «ید» مونث بوده و فعل ماضی نیز برای دعا و نفرین و حتمی بودن آن به کار می رود و فعل دوم [ تَبَّ: تَبَبَ⇦تَبَّ] عطف از فعل اول بوده معنای آیه اینست: دو دست ابی لهب بریده باد و خود او نیز نابود باد
در بعضی ترجمه ها هر دو فعل را اِنشاء (بریده باد، نابود باد) یا اِخبار (بریده شد، نابود شد) یا اولی را اِنشاء (بریده باد) و دومی را اِخبار (نابود شد) ذکر کرده اند.
تذکر: جمله انشایی جملهای است که برای بیان احساسات و خواستهها و دعا و نفرین و امثال اینها به کار میرود و صدق و کذب آن مطرح نیست؛ بر عکس جمله اِخباری که یک خبر یا واقعیتی را بیان میکند و درستی یا نادرستی آن قابل سنجش است.
تَتْبیب مصدر ازباب تفعیل بوده به معنای هلاک ونابود کردن است.
وحالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
تَبَّ:بریده باد،بریده شد
مثال:تَبَّتْ يَدَآ أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ: بريده باد دو دست ابى لهب ومرگ بر اوباد
تَتْبیب:هلاک کردن
مثال:وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ:و جزبرهلاكت آنان نيفزودند
تَباب:خسران و هلاکت
مثال:وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ: ونيرنگ فرعون جزدر تباهى نیست.
ریشه [ب ت ر]
معنای اصلی این ریشه بریدن و قطع کردن و ناقص کردن است و بیشتر در مورد بریدن دم به کار می رود و چون فرزند نیز عقب و نسل انسان است، این ریشه در مورد کسی که بی فرزند و مقطوع النسل است به کار می رود.
اَبتَر و بَتْراء یعنی چیزی که کامل نیست، ناقص است.
√ خطبه بَتراء، به خطبه ای گفته می شود که با نام خدا آغاز نشود و در آن بر پیامبر ﷺ صلوات فرستاده نشود.
√ رسول اکرم ﷺ فرموده است: هر کاری که با نام و یاد خدا شروع نشود اَبْتَر است.
این واژه به طور کلی در قرآن کریم و روایات اسلامی به معنای "بیفرجام"، "بیتبار" و یا "کسی که نسلی ندارد"و بعد از رحلتش هیچ نام و خاطره ای از او باقی نمی ماند، به کار می رود.
و حالا می پردازیم به مثال قرآنی این ریشه:
اَبْتَر: دم بریده، بی نسل
مثال: إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلْأَبْتَر: و بدان كه دشمنت ابتر و بىتبار خواهد بود
ریشه [ ب ت ت] معنای اصلی این ریشه، بریدن و قطع کردن و تمام کردن و فیصله دادن چیزی است و در هر دو مورد مادی (مثل بریدن طناب) و معنوی (مثل تصمیم نهایی و قاطع) به کار می رود. «اتّخذ قرارًا باتًّا» یعنی تصمیم قطعی و برگشتناپذیر گرفت.
واژه «البتّه» نیز از این ریشه بوده به معنای قطعی و حتمی است و در اصل اسم مرّة بوده (بَتْتَة ⇦بَتَّة) به معنی قطع و یکبار بریدن، که الف و لام زائد در اول آن آورده اند که عوض فعل عامل است (ال+ بَتَّة ⇦ البتّه) به معنی «قطعاً» و «بدون شک» این واژه بیشتر برای تأیید و تاکید یا اضافه کردن نکتهای استفاده میشود. (این ریشه در قرآن نیامده است)
ریشه [ب ت ل] این ریشه دراصل، به معنای جدا کردن و فاصله انداختن میان دو چیز است، بهصورتی که دیگر به هم وصل نباشند.
بتول، از القاب حضرت زهرا و حضرت مريم عليهما السلام میباشد، به معنای كسی كه از غیر خدا بريده و به خدا پيوسته و یا از مردان منقطع شده و ازدواج نکرده و نیز به معنای پارسا و پاکدامن است.
تَبْتیل و تَبَتُّل، به ترتیب مصدر از باب تفعیل و تفعّل بوده به معنای بریدن است.
و حالا میپردازیم به مثال قرآنی این ریشه:
تَبْتیل، تَبَتُّلْ: بريدن، از دنيا بريدن و به خدا روى آوردن
مثال: وَ اذْكُرِاسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ اِلَيْهِ تَبْتيلاً: و نام پروردگارت را ياد كن و تنها به سوی او منقطع شو.
ریشه [ب ت ک] معنای اصلی این ریشه، بریدن و قطع کردن است. این ریشه در مورد بریدن یکی از اعضای بدن به ویژه گوش
به کار می رود؛ مخصوصا وقتی این کار با گرفتن و بریدن از ریشه انجام شود، مثل کندن گوش با دست یا بریدن آن از پایه. این ریشه، در مورد کشیدن و کندن چیزی هم استفاده می شود مثل کندن پر مرغ و مو و پشم.
باتِک، اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای برنده و قاطع است.
سیف باتِک، یعنی شمشیر بُرّان.
پُتک نیز به نظر می رسد فارسی همین ریشه بوده، چیزی است که آهنگران با آن آهن و پولاد را می کوبند یا می شکنند.
√ عمدهترین کاربرد پتک برای تخریب است و از آن برای خرابکردن دیوار و یا شکستن سنگها در معادن استفاده میکنند.
بَتْکَة، به معنی بریده و قطعه است.
این ریشه در قرآن کریم در مورد بعضی از چهارپایان به کار رفته که اعراب جاهلی به نشانه حرام بودن بهره مندی از آنها گوش آنها را می شکافتند یا به کلی قطع می کردند. و حالا می پردازیم به مثال قرآنی این ریشه:
تَبتیک: شکافتن
مثال: وَلَأٓمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ ءَاذَانَ ٱلْأَنْعَٰمِ: و به آنها فرمان می دهم تا گوش های چهار پايان را بشکافند [یا قطع کنند]