کلیدواژه: صبا
کلیدواژه: صبا
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه های [ص ب و] و [ص ب أ] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از:
صبا
صبو
معنای اصلی این ریشه، تمایل ملایم است که بیشتر در دوران کودکی و جوانی دیده می شود.
صبا الی: گرایش داشتن، متمایل بودن و اشتیاق داشتن به چیزی.
صبیّ بر وزن فعيل، صفت مشبه بوده و اصل آن صَبیو است که «و» به «ی» قلب شده، مانند دَعیو که می شود دَعیّ.
صبیّ: همچنین اسم بوده به پسر بچه و پسر جوان نیز گفته می شود چون تحت غلبهٔ میل و ناپختگی است و به چیزهایی غیر از آنچه مناسب اوست، مانند بیهودهگویی، سرگرمی و بازی متمایل میشود.
صَبِیَّة: مونث صبیّ بوده به دختر بچه، دوشیزه و دختر جوان گفته می شود.
صَبْوَة: شور و شوق جوانی، عاشقی، بچگی، خام رفتاری.
صَباوَت: کودکی، نوجوانی
صُبُوّ: نیز به معنای عشق وتمایل جوانانه و لطیف است.
صابٍ و صابیة: اسم فاعل برای مذکر و مؤنث بوده به معنای خام، جوانانه، بی فکر و بی پروا است.
صَباء: اسم از این ریشه بوده به معنای بچگی، طفولیت، میل و رغبت، گرایش و علاقه وافر است.
صَبِیَ صَباً و صَباءً: کار کودکی کرد، با کودکان بازی کرد، بسوی کودکی و جوانی و بازی میل کرد.
صَبَا يَصْبُو: میل پیدا کرد، دلباخته شد[این جمله همچنین به معنای از جا کنده شدن از شدت اشتیاق است که آدمی را وادار به کارهای سبک و کودکانه می کند]
√ این میل و انحراف در سایر موارد نیز به کار رفته است:
صابَیْتُ الرُّمْحَ: نیزه را کج و مایل کردم و آماده پرتاب کردم
صبا: باد بهاری
است که از مابین مشرق و شمال می وزد و آن را باد بَرین هم نامیده اند.
عربها آن را «قَبول» (پیش) نامیده اند چون خانه هایشان را رو به باد صبا و مشرق قرار می دادند و این باد برای آنها مبارک و مقبول بوده است.
بادی لطیف و ملایم که با آن گل می شکفد و مایه خیر و برکت است.[بر عکسِ باد «دَبور» ( پس پشت یا فرودین) که باد پاییزی است که از مابین مغرب و جنوب می وزد و موجب خشک شدن و ریختن برگهاست]
این باد را صبا نامیدهاند که از میل لطیف گرفته شده است؛ چون مردم به دلیل نسیم و هوای مطبوعش، آن را دوست دارند (تصبو الیه) و در موسم آن عاشق می شوند.
در عرفان، صبا کنایه از نفحات رحمانیه است که از جانب مشرق روحانیات می آید و یا بادی است که از زیر عرش بر می خیزد و به وقت صبح می وزد.
در ادبیات، صبا پیام رسان میان عاشق و معشوق است و عاشقان با آن راز می گویند.
باد صبا را وزیدن «باد عنایت» و «توجه و روکردن» هم معنی کرده اند.
صَبَتِ الرّیحُ صَباءً وَ صُبُوّاً: وزید باد صبا
و این همان بادی است که در جنگ احزاب (خندق) پیامبر ﷺ را یاری داد.
رسول خدا صلی اﷲ علیه و سلم فرمود: نصرت بالصبا و اهلکت عاد بالدَبور
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
صَبَوَ: میل کردن
مثال: قَالَ رَبِّ ٱلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِيٓ إِلَيْهِۖ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ ٱلْجَٰهِلِينَ: [يوسف] گفت: پروردگارا! زندان براى من از آنچه مرا به آن مىخوانند محبوبتر است، و اگر مكرشان را از من باز نگردانى به سوى آنان ميل خواهم كرد و از نادانان خواهم بود.
صَبِیّ: کودکی
مثال: يَٰيَحْيَىٰ خُذِ ٱلْكِتَٰبَ بِقُوَّةٍ وَءَاتَيْنَٰهُ ٱلْحُكْمَ صَبِيًّا: اى يحيى! كتاب (خدا) را با قدرت بگير و در كودكى به او حكمت (و نبوّت) داديم
مثال: فَأَشَارَتْ إِلَيْهِۖ قَالُواْ كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي ٱلْمَهْدِ صَبِيًّا: پس مريم به نوزاد اشاره كرد [كه از او بپرسيد] گفتند: چگونه با كودكى كه در گهواره است، سخن بگوييم.
صبأ
معنای اصلی این ریشه، خارج شدن و آشکار شدن چیزی با سختی و تیزی از میانِ چیزی است که آن را در بر گرفته؛ مانند بیرون آمدن نیش جانور سمی، روییدن دندان از لثه، جوانه زدن گیاه و پدیدار شدنِ ستاره و ماه از افق.
صَبْء: نخستین ظهور یا بیرون زدگی
صَبَأوَت: بزرگی و جمال (سری توی سرها در آوردن)
صَبَأَ: درآمدن، سربرآوردن و جوانه زدن.
صَبَأَ النّابُ أَوِ النِّبَاتُ: بر آمد دندان و يا روئید گياه (نمايان و آشكار شد)
صَبَأَ النجم: ستاره طلوع کرد (آشکار شد)
صبأ الی: روی گرداندن به سوی چیزی
صبأ علی: هجوم آوردن بر چیزی، نمودار شدن بر کسی
صبأ عَن: خارج شدن از چیزی
این ریشه علاوه بر نفوذِ مادی از میانِ احاطهها، در خروج از یک حوزهٔ معنوی نیز به کار رفته است مثل خروج ناگهانی و آشکار از مسیر یا اعتقادِ پیشین و ورود به وضعی متفاوت.
صَبَأَ عن دينه: از دین خود بیرون رفت.
و چون خارج شدن از دین و گرویدن به دینی دیگر نوعی میل و انحراف محسوب می شود معنای دیگر این ریشه، تمایل و انحراف است.
صبأ الرجل: میل کرد و منحرف شد
صَبَأَ صُبوءًا: از دینی به دینی دیگر بیرون رفت.
صابِئ، صابِئَة: در لغت به کسی گفته می شود که از دین قوم خود خارج شده و به دین دیگر گرویده است (شبیه خوارج یا مرتدین در اسلام)جمع آن می شود صابِئین.
در اینکه منظور از صابئین در قرآن چه قومی هستند اختلاف نظر و ابهام وجود دارد؛ بعضی آنها را ستاره پرست می دانند و عده ای دین آنها را بین یهود و مجوس دانسته و کتابشان را به حضرت یحیی نسبت می دهند و عده ای آنان را از پیروان حضرت نوح، ابراهیم یا ادریس دانسته و گروهی نیز آنان را از اهل کتاب می دانند که زبور می خواندند.در بعضی منابع نیز ذکر شده که آنها ابتدا بر دین توحید بوده و سپس منحرف شده اند.
در هر صورت به نظر می رسد قرار گرفتن نام صابئین همراه با مسلمانان و یهود و نصارى در سه آیهاى که به ایشان اشاره گردیده، حاکى از آن است که این آیین همانند سه آیین دیگر بر توحید استوار بوده است و قرآن كريم آنها را از اهل كتاب برشمرده است.
صابِئی: یعنی منسوب به صابئ
خلاصه و نتیجه:ریشه [صبأ] نیز از جهت گرایش و تمایل شباهت به ریشه [صَبو] دارد؛ صبو بیشتر در میل و محبت ملایم جوانانه به کار می رود و صبأ در خروج سخت و انحراف اعتقادی.
و حالا می پردازیم به مثال قرآنی این ریشه:
صابِئ: کسی که از دین خود خارج شده؛ جمع >>> صابئین، صابئون
مثال: إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱلَّذِينَ هَادُواْ وَٱلصَّـٰبِـِٔينَ وَٱلنَّصَٰرَىٰ وَٱلْمَجُوسَ وَٱلَّذِينَ أَشْرَكُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ: خداوند در روز قيامت، ميان مردمى كه ايمان آوردهاند و يهوديان و صابئان و مسيحيان و زردشتيان و مشركين فاصله مىاندازد