کلیدواژه: انس
کلیدواژه: انس
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه [ أ ن س ] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از: انس معنای اصلی این ریشه، نزدیکی و آشنایی و الفت است؛ در مقابلِ وحشت که با دوری و بیگانگی و نفور همراهست. به آدمی، از آن رو اِنس گفته می شود که هم ظاهر و آشکار و قابل شناخت است و هم موجودی اجتماعی بوده به هم نوع خود نزدیک می شود و با او خو می گیرد. در نقطه مقابل آشکاری و شناختگی، می توان جنّ را مثال زد که ناپیدا و ناشناخته است؛ از این رو در قرآن کریم نیز هر جا از جنّ سخن به میان آمده در کنار آن، لفظ اِنس به کار رفته است نه آدم یا بشر. و در نقطه مقابل نزدیکی و الفت، می توان حیوانات وحشی را مثال زد که به انسان نزدیک نشده از او می گریزند و رام و اهلی نمی شوند. متضاد واژه اُنس، نیز وحشت و تنهایی است؛ چنانکه در حدیثی آمده است:
سُبحانَ مَن لا يَستَأنِسُ بِشَى ءٍ أبقاهُ، وَ لا يَستَوحِشُ مِن شَى ءٍ أفناهُ
منزّه است خدايى كه با چيزى كه ايجادش كرده است، اُنس نمى گيرد و از [فقدان] چيزى كه نابودش مى سازد، احساس وحشت [و تنهايى] نمى كند
از اسباب و ملزومات انس گرفتن و خو گرفتن، آشکار بودن و شناخته شدن است؛ و انسان از هر چه که نبیند یا نشناسد، وحشت کرده و فرار می کند، مثل ترس از جنّ که ناپیدا و ناشناخته هست. و برعکس برای انس گرفتن با چیزی باید در مورد آن جست و جو کرده و شناخت پیدا کند، مثل پیدا کردن دوست. از این رو دیدن
و شنیدن
و حس کردنی هم که باعث پیدا کردن و آشنایی و انس گرفتن با چیزی شود، جزو معانی این ریشه قرار می گیرد.
اُنس و اَنَس، مصدر از این ریشه بوده به معنای آرام گرفتن و خو گرفتن هستند.
مَأنوس، اسم مفعولی از این ریشه بوده به معنای انس گرفته و خو گرفته است.
أَنیس، بر وزن فَعیل، صفت مشبه بوده به معنای همدم و دمساز است.
مُؤانِسَة، مصدر از باب مفاعله بوده به معنای انس گرفتن با یکدیگر است. ِ
اِنس، اسم جنس بوده بر مجموع انسانها اطلاق می شود. جمع انس، أناسیّ و به طور مخفّف أناس است. واحد اِنس، اِنسی است.
اِنسیّ، یعنی منسوب به اِنس و اهلی (بر خلاف وحشی)
اِنسان، بر وزن فِعلان (مثل حِیوان و شِیطان) نیز با افزودن «ا» و «ن» به آخر اِنس ایجاد می شود که به آن تشخّص می دهد. انسان، اسم جنس است و بر مفرد و جمع و مذکر و مؤنث دلالت می کند. جمع انسان می شود اَناسین (مثل شیطان که جمع آن می شود شَیاطین)
أُناس نیز معمولا به دسته ای از انسانها گفته می شود که با تخفیف و حذفِ همزه می شود: ناس.
ناس، اسم جمع است و بر کل انسانها هم اطلاق می شود مثل قوم و رهط، و واحد آن انسان است.
ناسوت (ناس+ وت) به معنای نوع بشر و انسان است و کنایه از عالم ملک و طبیعت است در برابر ملکوت.
ایناس، مصدر از باب اِفعال بوده ( اِأناس ⇦ ایناس ) به معنای دیدن، شنیدن، حس کردن، ادراک کردن و یافتن چیزی است که با آن انس و آرام گرفته می شود. از معانی دیگر این باب، انس دادن و انس گرفتن، دوستی و صمیمیت است.
ایناس در قرآن: ۱- در مورد آتش
به کار رفته است که به معنای پیدا کردن آتش و نزدیک شدن و دلگرم شدن به آن است. ۲- در مورد اموال یتیم به کار رفته و بیان می دارد اگر در آنان رشدی احساس کردید، اموالشان را به خودشان برگردانید.
مُؤْنِس، اسم فاعلی از این باب بوده به معنای انس دهنده است.
اِستیناس، مصدر از باب استفعال بوده ( اِسْتِأناس ⇦ اِستیناس) به معنای طلب انس و الفت است.
مُسّتَأْنِس، اسم فاعلی از این باب بوده به معنای انس گیرنده است.
استیناس در قرآن، در مورد چگونگی وارد شدن به خانه های غیر، به کار رفته است و به معنای انجام دادن کاری است که موجب آشنایی و الفت می شود مثل ذکر خدا و سلام گفتن.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
ناس: مردم
مثال: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ: بگو پناه مىبرم به پروردگار مردم
اِنسان: انسان
مثال: قُتِلَ ٱلْإِنسَٰنُ مَآ أَكْفَرَ: مرگ بر انسان، چه كافر و ناسپاس است
أُناس: مردم
مثال: إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ: كه آنان مردمى هستند كه پاكيزهخويى مىكنند
ایناس: دیدن، حس کردن، یافتن، معلوم و نمایان گردیدن
مثال: ءَانَسَ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ نَارًا: از جانب طور آتشى ديد
مثال: إِنِّيٓ ءَانَسْتُ نَارًا: همانا من آتشى یافتم
فَإِنْ ءَانَسّتُمْ مِّنْهُمْ رُشْدًا فَٱدْفَعُوٓاْ إِلَيْهِمْ أَمْوَٰلَهُمْ: پس اگر در آنان رشد لازم را يافتيد اموالشان را به خودشان بدهيد
اِنسیّ: انسان
مثال: فَلَنْ أُكَلِّمَ ٱلْيَوْمَ إِنسِيࣰّا: پس امروز با هيچ انسانى سخن نخواهم گفت
اِستیناس: اجازه گرفتن، آشنایی دادن
مثال: يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدْخُلُواْ بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّىٰ تَسْتَأْنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلَىٰٓ أَهْلِهَا: اى اهل ايمان، به خانه ای جز خانههاى خودتان وارد نشوید مگر اینکه اجازه گرفته و با صاحبش انس داشته باشید و (هنگام ورود) به اهل آن خانه سلام كنيد
مُسْتَأْنِس: انس گیرنده، جمع آن می شود > مُسْتَأْنِسین
مثال: وَلَا مُسْتَـٔۡنِسِينَ لِحَدِيثٍ: نه آنكه بسخن گفتن انس گيريد