کلیدواژه: نسیان
کلیدواژه: نسیان
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به سه ریشه [ ن س ی ] و [
ن س أ ]
و [ ن س و ] صحبت کنیم که تشابه لفظی و معنایی با یکدیگر داشته و در تمام آنها مفهومی از تأخیر وجود دارد.
به جهت آنکه حرف سوم این ریشه ها از حروف عله و همزه تشکیل شده است، می توانند قلب به یکدیگر شده و با هم تداخل
داشته باشند.
کلید واژه ما عبارتست از:
نسیان
ریشه [ نسی ] معنای اصلی این ریشه، از یاد رفتن آنچه که قبلا معلوم بود و ترک و اعراض از چیزی است؛ در مقابل ذکر به معنای یاد آوری.
√این ریشه در مطلقِ روگردانی از چیزی که قبلا مورد توجه بوده نیز به کار می رود.
نسیان می تواند به سه حالت باشد:
۱- فراموشی و غفلت طبیعی، مثل فراموش کردن ماهی در داستان حضرت موسی و خضر.
۲- در اثر اشتغال ذهنی به امورات خلاف موضوع ذکر، مثلا اشتغال زیاد به امور دنیوی باعث انصراف قلبی و اعراض باطنی از امور معنوی و توجهات الهی می شود.
۳- حصول حالت فراموشی از روی اختیار و تعمّد، مثل فراموش کردن بنده، ذکر خدا و آیات الهی و روز جزا را، که در نتیجه ی ضعف اعتقادی و اخلاقی و فساد و کدورت و پوشیده شدن قلب است که منجر به روگردانی خدا از او و ترک توجه و رها کردن او می گردد، که از آن به فراموشی خدا تعبیر می شود.
نَسْی و نِسْیان مصدر از این ریشه بوده به معنای فراموشی هستند.
نِسْی و نَسْی: به هر چیز حقیر و ناچیز که به آن توجهی نمی شود و باید فراموش شود، گفته می شود.
نَسِیّ بروزن فَعیل، صفت مشبه بوده به معنای فراموش کار است.
مَنْسِیّ (مَنْسوی⇦مَنْسِیّ) اسم مفعولی از این ریشه بوده به معنای فراموش شده است. و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
نَسِیَ: فراموش کردن
مثال: رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا: پروردگارا اگر ما فراموش كرديم يا خطا نموديم ما را مؤاخذه مكن
مثال: وَٱذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ: و هرگاه فراموش كردى خدا را ياد كن
نَسْی: فراموشی، فراموش شدنی
مَنْسِیّ: فراموش شده
مثال: وَكُنتُ نَسْيًا مَّنسِيًّا: و به كلى فراموش می شدم.
نَسِیّ: فراموش کار
مثال: وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا: و پروردگار تو فراموشكار نيست
ریشه [ نسأ ]
معنای اصلی این ریشه تاخیر انداختن یا عقب افتادن است مثل تأخیر در اجل یا تأخیر در پرداخت پول کالا در معامله (نسیه بردن) یا عقب راندن شتر. √در تاخیر، مفهوم دفع کردن و کنار زدن نیز وجود دارد.
تذکر:
بین این ماده و ماده [نسی] اشتقاق اکبر وجود دارد چون نسیان یا فراموشی نیز با تاخیر ملازمت دارد.
مِنسَأَة، بر وزن مِفْعَلَة (مثل مِکْنَسَة) اسم آلت از این ریشه بوده به عصای بزرگی گفته می شودکه با آن اشیاء را عقب می رانند یا دور می کنند.
√ به عصا از این رو منسأة گفته می شود که بلند و طولانی بوده باعث راندن چیزی یا تأخیر آن می شود.
√مِنْسَأة بزرگتر از عصا بوده استفاده عام دارد و هم برای اتکا و هم دفع چیزی به کار می رود
در داستان حضرت موسی، لفظ عصا به کار رفته چون حضرت موسی با آن، درختان را می تکانده تا برگهایشان بریزد و گوسفندان از آن بخورند و با آن گوسفندان را هش میکرده و در آن نوعی رحمت و مهربانی است؛ ولی در داستان حضرت سلیمان، منسأة به کار رفته، چون حضرت سلیمان با آن، جنّیان را به کار سوق می داده و یا می رانده و در آن نوعی تحکّم وجود دارد و نیز در معنی آن نوعی تأخیر وجود دارد، چون حضرت سلیمان به آن تکیه داده و بعد از مرگش باعث تأخیر افتادن او شد.
نَسیء بر وزن فعیل اسم مصدر از این ریشه بوده به معنای تاخیر انداختن چیزی و دیر شدن از وقت آن است.
√ نَسیء همچنین صفت مشبه از این ریشه بوده به ماهی که حرمتش تاخیر انداخته شده گفته می شود.
★رسم عرب جاهلی این بود که وقتی می خواستند در یکی از ماههای حرام جنگ کنند موقتا حرمت آن ماه را برداشته به ماهی دیگر می دادند و آن ماهی را که حرمتش را برداشته بودند، نَسیء می گفتند★
نَسِیئَة به معنای نسیه یا تاخیر در پرداخت ثمن معامله است.
نَساء به درازی عمر، یا اجلِ تأخیر داده شده گفته می شود. و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
نَسیء: تاخیر، جابجا کردن ماههای حرام
مثال: إِنَّمَا ٱلنَّسِيٓءُ زِيَادَةٌ فِي ٱلْكُفْرِۖ يُضَلُّ بِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُحِلُّونَهُۥ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا: به تأخيرافكندن ماههاى حرام، افزونى در كفر است و موجب گمراهى كافران است آنان يك سال آن ماه را حلال مىشمردند و يك سال حرام
مِنْسَأَة: عصا
مثال: فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ ٱلْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَىٰ مَوْتِهِ إِلَّا دَآبَّةُ ٱلْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ: و چون مرگ سليمان را مقرر كرديم كسى مردم را از مرگش آگاه نكرد مگر موريانهاى كه عصاى او را خورد
ریشه [ نسو ]
این ریشه، در اصل عربی نبوده و از زبانهای آرامی و سریانی و عِبری وارد این زبان شده است.
ریشه [نسو] برای نامیدن زنان به کار می رود و با ریشه [نسأ] به معنی تاخیر، تشابه لفظی و معنایی دارد؛ چرا که در زنان به لحاظ قدرت و عمل و استطاعت بدنی، نسبت به مردان تاخّر وجود دارد و نیز در حاملگی، عادت ماهیانه زنان به تاخیر می افتد.
√ معنای دیگر این ریشه، رها کردن و ترک است. شاید علت این نامگذاری کناره گرفتن از زنان در زمان عادت ماهیانه باشد.
√ در این ریشه، معنای پنهان بودن نیز نهفته است؛ چون زنان، به لحاظ عفیف و پاکدامن بودن، پنهان و دور از دسترس مردان هستند و به اصطلاح، عقب بوده و در معرض و جلوی دید نامحرم نیستند.
نکته: نَسُو، در زبان فارسی نیز به معنای نرم و لطیف و ساده و هموار و لغزنده است در مقابل درشت و خشن، که با لطیف و پنهان بودن (لطافت زنانگی) و کلمه نسا در زبان عربی ارتباط و همخوانی دارد. نَسا در زبان فارسی، به سمت جنوب و قسمتی از کوه یا هر جایی که آفتاب به آن نمی خورد گفته می شود و عبارت "دختر آفتاب مهتاب ندیده!" نیز اصطلاحی است که در مورد دختران با حجب و حیا به کار می رود و از این نظر نیز ارتباطی با این کلمه و زنان وجود دارد.
﴿منیژه منم دخت افراسیاب برهنه ندیدی رخم آفتاب﴾
نِساء، نُِسْوَة و نِسْوان، هر سه اسم جمع برای زنان هستند.
نساء به واسطه وجود حرف «الف» در آن دلالت بر رفعت و عزّت و کرامت دارد.
نِسْوَة یا نُسْوَة به واسطه وجود حرف «واو» در آن، دلالت بر سُقم و مرض و علت دارد و در موارد تحقیر و اهانت به کارمی رود.
واژه نسوة در قرآن کریم، در مورد زنان مصری در داستان حضرت یوسف به کار رفته است که به جهت اقوال و اعمال ضعیف و شنیع ایشان با این لفظ مورد خطاب قرار گرفته اند. √ گاهی کلمه نساء فی نفسه برای اشاره به مطلق زنان، بدون تحقیر یا تعظیم به کار می رود.
نَسا (بر وزن عَصا) به عصب سیاتیک گفته می شود که در آن «الف» منقلب از «واو» است ( نَسَوْ ⇦ نَسا)
عِرقُ النَّسا یا عِرق النِّسا، که نام عربی عصب سیاتیک است، طولانی ترین عصب بدن است که از مهره های کمری خارج شده از باسن و پشت ران به ساق و انتهای پا می رسد. علت این نامگذاری نیز مسیر طولانی و با تاخیر این عصب و عقب قرار گرفتن و پنهان بودن آن است. تثنیه آن می شود: نَسَوان و نَسَیان و جمع آن می شود: اَنساء.
فصیح تر آنست که نسا گفته شود نه عرق النسا.
√ عِرق النسا همچنین نام دارویی است که برای تسکین انواع دردهای مفصلی به کار می رود. و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
نساء: زنان
مثال: يَٰنِسَآءَ ٱلنَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ ٱلنِّسَآءِ: اى زنان پيغمبر شما مانند ديگر زنان نيستيد
نِسْوَة: زنان
مثال: وَقَالَ نِسْوَةࣱ فِي ٱلْمَدِينَةِ ٱمْرَأَتُ ٱلْعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفْسِهِ: و زنانى در شهر گفتند: زن عزيز مصر قصد مراوده با غلام خويش داشته است