کلیدواژه: نقاب
کلیدواژه: نقاب
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه [ ن ق ب ] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از:
نقاب
معنای اصلی این ریشه، ایجاد شکاف یا سوراخ نافذی است که در چیزی ضخیم ایجاد میشود و تا انتهای ضخامت آن پیش میرود، مانند رخنه و شکاف دیوار یا دالان و گذرگاه زیر زمینی.
فعل این ریشه نیز به معنای سوراخ کردن و حفره ایجاد کردن، کند و کاو کردن، راه باز کردن و سِیر کردن است.
کندو کاو می تواند:
● هم در امور مادی ⇦ حفاری و کنده کاری ● و هم امور معنوی ⇦جستجو و تحقیق و کاوش باشد.
نَقْب به معنای سوراخ یا راه است. نقب همچنین به راهی گفته می شود که پنهان از چشم مردم و محافظان در زیر زمین تعبیه می کنند تا از طریق آن به جای مورد نظر داخل شوند و چیزی بدزدند.جمع آن می شود اَنقاب.
√ نَقْب زدن یعنی به قصد غارت خزینه ای یا دزدی از خانه ای یا گشودن حصاری، راهی در زیرزمین تعبیه کردن و از آن راه، مخفیانه به خزینه یا خانه یا حصار، رخنه کردن و داخل شدن.
مَنْقَبَة بر وزن مَفْعَلَة اسم مکان بوده به راه باریک در کوه و راه تنگ میان دو خانه گفته می شود.
مَنْقَبَة (مَنقَبَت) همچنین مصدر میمی بوده (مثل مَرْحَمَت) در معنای صفات نیکو و اخلاق پنهانی یک فرد است که اعمال پسندیده، آنها را آشکار میکند.
وجه تسمیه این واژه به خاطر نفوذ و تأثيرى است كه در مردم دارد و يا طريق را براى ترقى صاحبش مىگشايد.وقتی میگویند: نَقَبَ في القوم یعنی در میان قوم نفوذ کرد و جایگاه پیدا کرد.از این ریشه، مفهوم دستیابی به جایگاه و رسیدن به عمق ارزش شکل گرفته است.
جمع آن می شود مَناقب.
مناقب همچنین به آنچه که در مدح کمالات و فضائل چهارده معصوم علیهم السلام گفته یا سروده می شود، اطلاق می شود.
تَنْقیب: مصدر از باب تفعیل بوده به معنای کندو کاو، جستجو، پژوهش، ساخت و ساز، فتح کردن و باز کردن راهها، بسیار در شهرها گردیدن و گریزان رفتن است.
«نقّبوا فی البلاد»
که در قرآن کریم آمده معنى سير و حركت و به اصطلاح شكافتن راه و پيشروى است؛ و به معنى كشورگشايى و نفوذ و احاطه در مناطق مختلف نيز آمده است.
√ عبارت بالا شبیه «خرّقوا البلاد» است یعنی: سرزمینها را شکافتند تا راه فراری بیابند.
کاربرد این ریشه در قرآن نشاندهنده مبالغه و کثرت در گشتن در سرزمینها و نفوذ در آنها و به اصطلاح زیر و رو کردن آنهاست یعنی آنقدر در آن سرزمینها پا زدند که نزدیک بود آن را سوراخ کنند.
همان طور که در جای دیگر قرآن هم آمده: ﴿وَأَثَارُوا الْأَرْضَ﴾ :یعنی زمین را شخم زدند، زیرورو کردند، سفر کردند.
کاربرد مجازی معانی ای از این دست در زبان فارسی هم مصطلح است؛ مثلا وقتی کسی زیاد به چیزی سر می زند و جستجو می کند اصطلاح "شخم زدن" را به کار می بریم یا وقتی زیاد به جزئیات چیزی می پردازد و وسواس به خرج می دهد اصطلاح "متّه به خشخاش گذاشتن" را به کار می بریم.
نقیب یعنی رئیس و رهبر قوم که از احوال و وضع قوم مطلع است گویی بر اسرار آنها نقب زده و در درون آنها نفوذ می کند.
جمع آن می شود نُقَباء.
مِنْقَب بر وزن مِفْعَل، اسم آلت بوده به متّه گفته می شود.
نِقاب به روبند گفته می شود به این دلیل که در آن سوراخهایی برای چشمها باز میشود.
نُقْبَة به بیماری گال یا جَرَب گفته می شود.عامل این بیماری نوعی کنه است که به داخل پوست نفوذ کرده و تونلهایی در زیر آن حفر می کند.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
نَقْب: سوراخ کردن، شکافتن
مثال: فَمَا ٱسْطَٰعُوٓاْ أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا ٱسْتَطَٰعُواْ لَهُ نَقْبًا: پس نتوانستند از آن سدّ بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ كنند
تَنقیب: سوراخ کردن، راه باز کردن، سیر کردن
مثال: وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُم بَطْشًا فَنَقَّبُواْ فِي ٱلْبِلَٰدِ هَلْ مِن مَّحِيصٍ: و چه بسيار نسلهايى را كه پيش از ايشان هلاك نموديم كه از آنها قوىتر بودند و در شهرها رخنه كردند آيا [از قدرت خدا] گريزى هست؟
نَقیب: سرپرست
مثال: وَلَقَدْ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ بَنِيٓ إِسْرَـٰٓءِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ ٱثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا: و خداوند از بنى اسرائيل پيمان گرفت و از میان آنها دوازده سرپرست برانگيختيم