کلیدواژه: نقض
کلیدواژه: نقض
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به دو ریشه مشابه [ ن ق ض ] و [ ن ک ث ] صحبت کنیم و کلیدواژه ما عبارتست از:
نقض
ریشه [ن ق ض]معنای محوری این ریشه گسستگی و از هم پاشی چیزی است که پیوند درونی اجزایش محکم بوده است و می تواند:
√ مادی باشد از قبیل بازشدن تارهای بافته یا طناب، باز شدن گره، باز شدن اتصالات ساختمان و فرو ریختن آن.
√ یا معنوی باشد مثل نقض عهد یا شکستن پیمان و نقض طهارت یا باطل شدن وضو.
نَقْض مصدر از این ریشه بوده در مقابل اِبرام (پا فشاری و تاکید و محکم کردن) قرار می گیرد و به معنای گسستن و شکستن و باطل کردن است.
√ نقض غرض به معنای خلاف مراد یا مقصود است.
اِنْقاض مصدر از باب اِفعال بوده به معنای گرانبار ساختن، در هم شکستن استخوان و باز کردن ریسمان است.
«اِنقاضِ ظَهر» به معنای شکستن پشت است و کنایه از سنگینی و تحمل فشار زیاد بر پشت یا بار سنگین مسؤولیت است.
نَقیض بر وزن فَعیل، به معنای مخالف و مقابل است.
نقیضان، تثنیه نقیض بوده به دو امر ممتنع که اجتماع آنها ممکن نباشد، گفته می شود.
ضد و نقیض: به عناصر ناسازگار يا ناقض يكديگر گفته می شود.
«النقيض» به صدایی که در اثر لغزش و فشار سنگین بر چیزی ایجاد می شود گفته می شود مثل صدای تق تق ناشی از حرکت مفاصل زانو و انگشت و کتف، گویا پیوندهای آن لحظهای گسسته میشود و یا صدای خش خش و جیر جیر ناشی از نشستن بر روی تخت و یا صدایی که در اثر تحمل بار سنگین بر پشت شنیده می شود، گویا اتصالات فقرات از هم باز می شود.
تَناقُض مصدر از باب تفاعل بوده به معنای مغایر و مخالف هم بودن است.
√ مُتناقض اسم فاعلی از این باب بوده به معنای مخالف و ناسازگار است.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
نَقَضَ: باز کردن، از هم گسستن، شکستن
مثال: وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَٰثًا: و مانند زنى نباشيد كه رشتهاش را پس از استوار [ساختنش] پاره پاره [از هم] گسست
مثال: ٱلَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ ٱللَّهِ وَلَا يَنقُضُونَ ٱلْمِيثَٰقَ: همانان كه به عهد خدا وفا مىكنند و پيمان [خدا] را نمىشكنند
مثال: وَأَوْفُواْ بِعَهْدِ ٱللَّهِ إِذَا عَٰهَدتُّمْ وَلَا تَنقُضُواْ ٱلْأَيْمَٰنَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا: و به پيمان خدا - چون عهد بستيد - وفا كنيد و سوگندها را پس از استوار ساختنش مشكنيد
نَقْض: شکستن
مثال: فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَٰقَهُمْ لَعَنَّـٰهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَٰسِيَةً: پس به[سزاى] پيمانشكنىشان آنان را از رحمت خويش دور داشتيم و دلهايشان را سخت گردانيديم
اِنقاض: شکستن
مثال: ٱلَّذِيٓ أَنقَضَ ظَهْرَكَ: همان بار گرانى كه پشتت را شكست
ریشه [ن ک ث]معنای محوری این ریشه عبارت است از: باز کردن، گشودن یا پراکنده کردن چیزی که بسته و به هم پیچیده است؛ مانند باز شدن طناب یا نخِ تابیده یا ریش ریش شدن چوب مسواک.
نِکْث به نخ کهنه ای از پشم یا کرک یا مو گفته می شود که آن را باز می کنند و از هم جدا و پرزدار می کنند تا دوباره بتابند و نخ ریسی کنند و جمع آن می شود اَنکاث به معنای باز شده ها یا تکه تکه ها.
در قرآن در این رابطه آمده: كالتی نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا: مانند زنی که رشته های تابیده خود را پس از استحکام، پارهپاره (باز) میکند (تا دوباره به صورت پشم پراکنده در آید)
نکته: مراحل نخ ریسی و تولید نسج در عرف عرب عبارتند از: 1. الغَزل: پشم یا مو را میریسند (إبرام و إحكام).2. النَّسيج: از آن، لباس بافته میشود.3. خَلق النسيج: وقتی بافته فرسوده شد، آن را پارهپاره میکنند.4. النَّكث / الأنكاث: دوباره رشتههای تابیده را میگشایند تا به حالت پشم پراکنده درآید.5. إعادة الاستعمال: گاهی آن را با صوف تازه میآمیختند، میزدند دوباره میریسیدند و استفاده میکردند. این حالت اگر بعد از کهنگی رخ دهد، نوعی «إعادة التدوير» است و مقبول و طبیعی است.
امّا نکته آیه: آیه نمیگوید زن بعد از کهنگی لباس یا حاجت به بازگشایی، نخ را گشود؛بلکه میفرماید نخ را در حال قوّت و سلامت بدون هیچ موجب، باز کرد. این کار، فساد محض و سفه خالص است. تشبیه قرآن نیز دقیقاً به همین مورد است:همان طور که کار زن سفیه نابودی زحماتش است، نقض عهد و سوگند هم نابودی سرمایه اجتماعی و اخلاقی انسانهاست.
در کتاب «معجم اعلام النساء فی القرآن الکریم» نقل شده است که این زن که در قرآن از او یاد شده، ریطه بنت عمرو القرشی زنی سادهلوح و دیوانهمزاج از اهل مکه بود که به او لقب خرقاء مکه داده بودند. او همیشه مشغول رشتهبافی و غزل بود و وسایلی مانند دوک به طول یک ذراع، سناره به اندازه انگشت، و فَلكهای بزرگ داشت. هر روز از صبح تا ظهر همراه کنیزانش رشته میبافت، اما پس از آن دستور میداد همان رشتهها را باز کنند و از نو پاره نمایند؛ این کار را بارها و بارها تکرار میکرد. این زن در تاریخ به نام ناقضة الغزل (زنِ پارهکنندهٔ رشتهٔ بافتهشده) شناخته میشود.
نكث طبیعی (بعد از خلق النسيج : إعادة التدوير)
نكث مذموم (في حال القوة : فساد محض) شبیه ضرب المثل فارسی: «هر چه رشته بودم پنبه شد»
ناکِث اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای پیمان شکن و بد عهد است.
√ به کسی که از متابعت امام خارج شود نیز ناکث می گویند زیرا بیعت خود را شکسته است؛ جمع آن می شود ناکثین.
در حدیثی از امیرالمومنین علیه السلام نقل است که فرمودند: اُمِرْتُ بِقِتالِ النّاکِثینَ وَالْقاسِطینَ وَ الْمارِقینَ: مامورم به جنگ با بیعت شکنها و ستمگران و خوارج از دین برگشتگان![]()
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
نَکَثَ: عهد شکنی کردن، باز کردن رشته ها
مثال: إِنَّ ٱلَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ ٱللَّهَ يَدُ ٱللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦۖ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَٰهَدَ عَلَيْهُ ٱللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا: همانا كسانى كه با تو بيعت مىكنند، در واقع با خدا بيعت مىكنند، دست خداوند بالاى دست آنهاست، پس هركس پيمانشكنى كند، به زيان خود پيمان مىشكند و هركس به آنچه با خداوند عهد بسته وفا كند، خداوند به زودى پاداش بزرگى به او خواهد داد
مثال: فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ ٱلْعَذَابَ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ: امّا هنگامى كه عذاب را از آنها برطرف مىساختيم پيمان خود را مىشكستند
مثال: أَلَا تُقَٰتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُوٓاْ أَيْمَٰنَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ ٱلرَّسُولِ: چرا با گروهى كه قسمهاى خود را شكستند و در بيرون راندن رسول خدا كوشيدند، نمىجنگيد
نِکْث: رشته از هم باز شده، جمع آن می شود اَنکاث
مثال: وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَٰثًا: و مانند آن زنى نباشيد كه رشتۀ خود را پس از محكم تابيدن از هم واكرد
خلاصه و جمع بندی:
ارتباط و مقایسه دو ریشهی [نكث] و [نقض] :
اصل واحد در ماده «نکث»، بیتوجهی و خُلف و ترک کردن آن چیزی است که قبلاً برقرار شده مثل بیعتی که ترک می شود و قولی که عمل نمی شود؛ بدون الزام به ابطال و نقض رسمی آن.
اصل واحد در ماده «نقض»، توجه به ابطال چیزی است که محکم شده مثل قرارداد یا عهد و سوگند مؤکّد و یا غزل و ساختار محکم.
بنابراین «نکث» در مرتبه پایین تر و سبک تر و نرم تری نسبت به «نقض» قرار می گیرد.
شواهد قرآنی: «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ... فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ»
یعنی: آنکه پیمان بیعت را بشکند و از آن عقبنشینی کند، این شکستن و برگشتن، به زیان خودش تمام خواهد شد. ما گفتیم: «نقض» یعنی از بین بردن و گشودن چیزی که استوار و محکم بسته شده است، و این معنا تنها زمانی تحقق دارد که پیمانی بسته و محکم شده باشد تا سپس بتوان آن را «نقض» کرد. اما در مورد «بیعت» یا «خرید و فروش» به هر شکل آن، «نقض» کاربرد مناسبی ندارد، بلکه واژۀ مناسبتر، همان «نکث» است؛ چرا که در اینجا مفهومِ برگشت، رها کردن و بیتوجهی مد نظر است، نه از هم گشودنِ چیزی که محکم و منعقد شده است.
همچنین در این آیات:
«فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُمْ بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ»
«فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ»
در این موارد، چون ابتلاء به سختی و عذاب یا بلا، امری است که در آن عهد و پیمانی محکم و استوار نشده، واژۀ «نقض» کاربرد ندارد، بلکه واژهی «نکث» مناسبتر است؛ چون نشاندهندۀ بازگشت، پشت کردن، ترک کردن و رهاسازی است.
اما در جایی که هر دو واژه (نقض و نکث) دربارۀ «سوگند» (أیمان) بهکار رفتهاند، مانند:
«وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا»
«وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ... أَلا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ»
در آیهی نخست، واژهی «نقض» بهکار رفته، زیرا سخن از تأکید و استواری در سوگندهاست. اما در آیهی دوم، واژۀ «نکث» آمده، چرا که سوگندها در اینجا بهصورت مطلق آمده و حالت الزام و تحکیم در آن ذکر نشده است.