کلیدواژه: ناقع
کلیدواژه: ناقع
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه: [ن ق ع] صحبت کنیم وکلید واژه ما عبارتست از:
ناقع
معنای اصلی این ریشه غوطه ور کردن چیزی درون آب و نفوذ ذرات آب به اجزای درونی آن چیز در حد اشباع است؛ مثل فرو بردن میوه خشک در آب به طوریکه آب کاملا به درون میوه نفوذ کرده و از لابلای آن تراوش کند.
از این رو در بعضی منابع، معنای اصلی این ریشه را «خیساندن» ذکر کرده اند.
بعدها این ریشه در سایر موارد به معنی سیراب شدن یا اشباع شدن به کار رفته است.
مثلا در آبیاری گیاه
گفته می شود همیشه در حدی به گیاه آب دهید که کمی آب در زیر گلدان جمع شود که نشاندهنده اشباع شدن و سیرابی کامل گیاه است.
در زیر به تعدادی از کاربردهای ریشه اشاره می شود![]()
√ وقتی سم به حد کافی در بدن نفوذ کند و پخش شود
و بدن از سم اشباع شده و به اصطلاح سم کارساز شود به آن سم کشنده یا ناقِع گفته می شود.
همچنین به آب
خنک و گوارایی که برای بدن کافی بوده و انسان را سیراب و عطش او را رفع کند آب ناقع گفته می شود (مثل نافع که مفید و اثربخش است)
√یا وقتی میوه
خشک را در آب خیس می کنیم و ذرات میوه در آب پخش می شوند و آب، طعم میوه را به خود می گیرد به آن نَقیع می گوییم.
√ نقیع به آب راکد و چاه پر آب هم گفته می شود.
√ به فریاد و صدای بلند
نیز نَقیع گفته می شود چون ارتعاشات صوتی در هوا جمع شده و آن را اشباع می کنند[مثلا در اصطلاح فارسی نیز به سیلی محکم و پرصدا سیلی آبدار گفته می شود]
√ وقتی دارو را در آب حل می کنیم یا گیاهی را در آب جوشانده یا دم می کنیم به این عمل اِنقاع (خیساندن) گفته می شود.
این ریشه همچنین در موارد![]()
√ خیساندن یا فرو بردن حبوبات در آب
√ خواباندن مرغ و گوشت
در مواد به طوری که طعم آنها در گوشت نفوذ کند و به خوردشان برود.
√ قرار دادن یا فرو بردن پاها
در آب نمک یا آب آغشته به مواد معدنی و دارویی به طوریکه این آب به پاها نفوذ کرده و باعث اثربخشی و ازبین رفتن خستگی پاها شود.
√ زمینی که مقدار زیادی آب در آن فرو رفته و از آب اشباع شده به طوریکه مازاد آب برسطح زمین جمع شود.
√ جمع شدن آب دهان
و پر شدن دهان از آب گویی دهان در آب فرو رفته.
√ جمع شدن زهر کافی در دهان مار و ... موارد دیگر به کار می رود.
√ به آواز شترمرغ نَقْع هم گفته می شود چون صدای آن از ته گلو می آید و شبیه غرغره کردن آب در دهان است.
√ به غباری که از روی زمین بلند شده و در هوا پخش شود و فضا را کاملا پر و اشباع کند و در هوا بماند؛ نیز نَقْع گفته می شود.
اِسْتِنْقاع مصدر از باب استفعال بوده به معنای جمع شدن و راکد ماندن است.
مُسْتَنْقَع اسم مفعولی از این باب بوده به معنای جمع شده و محبوس است.
√ به حوض، باتلاق و مرداب که آب در آنها جمع شده و راکد می ماند مُسْتَنْقَع گفته می شود.
حُمّیٰ المُسْتَنْقَعات یا «تب آبهای راکد» به مالاریا یا تب مناطق گرمسیری گفته می شود.
در حدیثی آمده است:اِذا اِسْتَنْقَعَت نفس المومن جاءهُ ملک الموت:وقتی روح در دهان جمع شده و آماده خروج است [وقتی جان مومن به گلوگاه رسید، در اصطلاح فارسی: جان به لب رسیدن، از جان سیر شدن] فرشته مرگ نزد او می آید.
نَقيعة
به مهمانی مسافر و هر ذبیحه ای که برای مهمانی می کشند(گوسفند یا شتر) گفته می شود یعنی غذایی که سیر کننده و اشباع کننده است.
اُنقوعه الميزاب یعنی آبريز ناودان که آب اضافی از آن خارج می شود.
√ از طرفی فرو رفتن کامل در چیزی به معنی اشباع و بی نیازی هم هست مثلا می گوییم فلانی غرق در نعمت است.
نَقَعَت بذلک نفسی: نفسم به آن اطمینان کرد [با آن قانع و سیراب شد]
ما نَقَعْتُ بِخبرِ فلانٍ:به خبر فلانی اعتنا نکردم، باور نکردم [با آن قانع و اشباع نشدم]
نقعاً قید حالت است:حالتی که دلالت بر غرق شدن یا اشباع کامل دارد و برای تأکید بر اِتمام فعل یا شدت آن استفاده میشود.در جملات بیشتر به صورت: «به طور کامل» یا «بسیار» معنا می شود مثل:![]()
√ شرب الماء نقعا: آب را کاملاً نوشید.√ فهم الأمر نقعا: موضوع را به طور کامل فهمید.
در قرآن کریم این ریشه به صورت نقع و در نقش مفعولی و منصوب آمده است که به معنای غبار فراوان است که در اثر تاختن اسبها به هر سو پراکنده شده و تمام میدان جنگ را پر کرده است.
تذکر:برای به خاطر سپردن بهتر ریشه [نقع] میتوانیم ریشه [قنع] را در نظر بگیریم که آن هم به معنای قناعت و رضایت است و اِقناع (در برابر اِنقاع) به معنی ارضاء و اشباع است و قانع (در برابر ناقِع) به معنای راضی است.
و حالا می پردازیم به مثال قرآنی این ریشه:
نَقْع: گرد و غبار، غبار منتشر
مثال: فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا: که گرد و غبار به هر سو پراکندند