کلیدواژه: مذکر
کلیدواژه: مذکر
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه [ ذ ک ر ] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از:
مذکر
معنای اصلی این ریشه، سختی و استواری و اثر گذاری است.
از مردم: به توانا و دلاور آن
از باران: به سخت و شدید آن
از سخن: به بلند و استوار و محکم آن
از گیاهان: به سفت و غلیظ و مایل به تلخی آن
از مس: به سخت و محکم آن که کوبیده نشود
و از شمشیر: به تیز و برّان آن ذَکَر گفته می شود. به آهن سخت و پولاد نیز به واسطه سختی آن، ذَکَر گفته می شود (بر خلاف أَنیث که به آهن نرم گفته می شود) به جنس نر
نیز از آن جهت که قوی و سخت و محکم است، ذَکَر گفته می شود که جمع آن می شود ذُکُور و ذُکْران. √ در بعضی منابع
، وجه نامگذاری مذکر و مؤنث را به اعتبار عورات آنها دانسته اند. ذَکَرْ، کنایه از عضوی مخصوص
(آلت نره) است.
به "یاد" و "یاد آوری" نیز چون سخت در خاطر حک شده و به آسانی زدوده نمی شود، ذِکر گفته می شود. پيامبر خدا ﷺ فرموده اند:
حكايتِ كسى كه در كودكى مى آموزد، همانند نقش كَندن بر سنگ است و حكايت كسى كه در بزرگ سالى مى آموزد ، همانند كسى است كه بر آب مى نويسد.
حدیث بالا نشان می دهد که:
√ "یاد و یاد آوری" با سختی همراه است و "از یاد بردن" با نرمی ملازمت دارد.
ذِکر از مصادیق "نقش بر سنگ" است که با سختی و در یاد ماندن ملازمت دارد.
√ ذَکَر به معنای مرد نیز از مشتقات این ریشه است.
نسو و نسی و أنث از مصادیق "نقش بر آب" هستند که با نرمی و سستی و فراموشی و تأخیر ملازمت دارند. √ نساء و أُنثیٰ به معنای زن نیز از مشتقات این ریشه هستند.
ذِکر و مشتقات آن به معنای یاد و یاد آوری، از واژه های پرتکرار قرآن کریم است که برای یاد آوری مبدأ و معاد و نعمتهای الهی و... به کار رفته است؛ چون انسان کلیات حقایق دین را به فطرت خود در می یابد اما به خاطر زندگی زمینی و اشتغال به خواسته های نفس، آن را فراموش می کند و اگر این حقایق دوباره در قرآن خاطر نشان می شود برای یاد آوری نفس است تا بعد از فراموشی دوباره به یادش آید.
در ادامه به مواردی از مشتقات ذکر اشاره می شود:
ذِکر، به معنای یاد آوردن و حاضر کردن چیزی در ذهن است، بر خلاف غفلت و نسیان که به معنی فراموشی است. ذکر بر دو نوع است:
۱- ذکر قلبی
۲- ذکر زبانی
و هر یک از این دو بر دو قسم است:
۱- یادی که بعد از فراموشی است.
۲- یادی که بعد از فراموشی نیست، بلکه برای تداوم حفظ است.
ذِکر، به معنای یاد خدا، بزرگی و بلندی، دعا، نماز، وحی و کتاب آسمانی از جمله قرآن و تورات است، که با توجه به مفهوم کلی آیه، یکی از معانی لحاظ می شود. "ذِکر" به رسول خدا ﷺ نیز نسبت داده شده است؛ همانگونه که "کلمه" در مقام توصیف حضرت عیسی علیه السلام به کار رفته است.
√ ذکر در اصطلاح عام، به تکرار مداوم برخی کلمات یا اوراد در ستایش خداوند گفته می شود. مراد از "اهل ذکر" در قرآن، اهل کتاب از یهود و نصارا هستند. در روایتی نیز پیامبر ﷺ فرموده: ذکر منم و اهل ذکر، ائمه هستند.
ذِکْریٰ، اسم مصدر از این ریشه بوده، به معنای فزونی یاد یا کثرت و مبالغه در ذکر است؛ مثل کلمه رُجْعیٰ. ذِکْری همچنین به معنای یاد و یادگار است.
ذاکِر، اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای یاد کننده است.
مَذکور، اسم مفعولی از این ریشه بوده به معنای یاد شونده و نامبرده است.
تَذْکِرَة، بر وزن تَفْعِلَة نیز اسم از این ریشه بوده، به آنچه که باعث یاد آوری مطلبی می شود، گفته می شود.
تَذکیر، اسم مصدر از باب تفعیل بوده به معنای یاد آوری کردن است.
تَذَکُّر، مصدر از باب تفعّل بوده به معنای پند گرفتن و یاد آوردن است. √ یَذَّکَّرُ نیز فعل مضارع از این باب بوده که در اصل، یَتَذَکَّرُ بوده که "ت" به "ذ" قلب شده، دو تا "ذ" در هم ادغام و مشدّد شده تبدیل به یَذَّکَّرُ شده است.
اِدِّکار، مصدر از باب افتعال بوده که "ت" به "د" قلب شده و "ذ" در "د" ادغام و مشدّد شده ( اِذْتِکار⇦اِذْدِکار⇦ اِدِّکار) به معنای طلب ذکر است.
مُدَّکِر، اسم فاعلی از مصدر افتعال بوده ( مُذْتَکِر⇦ مُدَّکِر) به معنای پند گیرنده است.
مُذاکَرَة، مصدر از باب مفاعله بوده به معنای تبادل نظر کردن و با یکدیگر گفتگو کردن است.
به جنس نر ذَکَر گفته می شود که جمع آن می شود ذُکُور و ذُکْران.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
ذِکر: یاد، یادآوری، پند و اندرز، موعظه، قرآن، وحی، کتاب آسمانی، تورات
مثال: وَهَٰذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ: و اين (قرآن) ذكر مباركى است
مثال: وَٱلْقُرْءَانِ ذِي ٱلذِّكْرِ: سوگند به قرآنى كه داراى ذكر است
مثال: إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكْرَ وَخَشِيَ ٱلرَّحْمَٰنَ بِٱلْغَيْبِۖ: بيم دادنت فقط براى كسى ثمربخش است كه از قرآن پيروى كند و در نهان از خداى رحمان بترسد
مثال: وَقَالُواْ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ ٱلذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ: و گفتند: اى كسى كه قرآن بر او نازل شده! قطعاً تو ديوانهاى
مثال: أَءُلْقِيَ ٱلذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ: آيا از ميان ما تنها بر او وحى نازل شده؟! نه، او بسيار دروغگو و هوسباز است
مثال: فَسْـَٔلُوٓاْ أَهْلَ ٱلذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ: پس اگر نمىدانيد از دانایان و اهل كتاب بپرسيد
مثال: وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي ٱلزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ ٱلذِّكْرِ أَنَّ ٱلْأَرۡضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ ٱلصَّـٰلِحُونَ: در زبور از پى آن كتاب (تورات) چنين نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته من به ميراث مىبرند
ذِکْریٰ: یاد آوری
مثال: وَذَِکِّرْ فَإِنَّ ٱلذِّكْرَىٰ تَنفَعُ ٱلْمُؤْمِنِينَ: و پند ده به راستى كه پند دادن به مؤمنان سود مىبخشد
ذَکَرَ: یادآوری کردن
مثال: فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ ٱسْمُ ٱللَّهِ عَلَيْهِ: پس، از آنچه نام خدا بر آن گفته شده بخوريد
مثال: فَٱذْكُرُوٓاْ ءَالَآءَ ٱللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ: پس، نعمتهاى خدا را به ياد آوريد شايد رستگار شويد
ذاکِر: یاد کننده، اهل ذکر، جمع آن می شود ذاکِرین
مثال: ذَٰلِكَ ذِكْرَىٰ لِلذَّاكِرِينَ: این تذكّرى است براى اهل ذكر
تَذْکیر: یاد آوری
مثال: إِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُم مَّقَامِي وَتَذْكِيرِي بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ: اگر ماندن من (در ميان شما) و ياد آوري ام از آيات خدا بر شما گران (و سخت) است
مُذَکِّر: پند دهنده
مثال: فَذَكِّرْ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٌ: پس، پند ده، كه تو پند دهندهاى هستى
تَذَّکُّر: پند گرفتن
مثال: أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ ٱلذِّكْرَىٰٓ: يا پند گيرد و آن پند سودش بخشد
تَدَّکُر: پند گرفتن
مُدَّکِر: پند گیرنده
مثال: وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ: و به راستى قرآن را براى پندپذيرى آسان گردانيديم،پس آيا هيچ پندپذيرى هست؟
تَذْکِرَة: یاد آور
مثال: كَلَّآ إِنَّهُۥ تَذْكِرَةࣱ: چنين نيست، همانا آن (قرآن) تذكّرى ارزشمند است
مَذْکور: یاد شدنی
مثال: هَلْ أَتَىٰ عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ حِينٌ مِّنَ ٱلدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْـࣰٔا مَّذْكُورًا: آيا بر انسان روزگارانى نگذشت كه چيزى هيچ لايق ذكر نبود؟
ذَکَر: مرد، نر، تثنیه آن می شود ذَکَرَین، جمع آن می شود ذُکور، ذُکران
مثال: وَمَن يَعْمَلْ مِنَ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ: و هر كه از مرد و زن كارهاى شايسته كند
مثال: قُلْ ءَآلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ ٱلْأُنثَيَيْنِ: بگو: آيا [خداوند] اين دو نر را حرام كرده است يا آن دو ماده را
مثال: وَقَالُواْ مَا فِي بُطُونِ هَٰذِهِ ٱلْأَنْعَٰمِ خَالِصَةٌ لِّذُكُورِنَا: و گفتند: آنچه در شكم اين چهارپايان است مخصوص مردان ماست
مثال: يَهَبُ لِمَن يَشَآءُ إِنَٰثًا وَيَهَبُ لِمَن يَشَآءُ ٱلذُّكُورَ: به هر كه بخواهد، دختر مىبخشد و به هر كه بخواهد، پسر مىدهد
مثال: أَتَأْتُونَ ٱلذُّكْرَانَ مِنَ ٱلْعَٰلَمِينَ: آيا شما در بين مردم عالم، به سراغ جنس مرد مىرويد