کلیدواژه: مرکز
کلیدواژه: مرکز
به نام خد
اسلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه [ ر ک ز ] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از:
مرکز
معنای اصلی این ریشه، فرو رفتن و ثابت شدن چیزی در درون چیزی است که آن را دربرگرفته؛ مانند نیزه ای
که در زمین فرو رفته و ثابت گردیده، گنجی که در دل زمین نهفته، نخلی
که پس از جابهجایی در دل خاک جای گرفته، و یا دندانی
که در جایگاه رویش خود مستقر شده است.
√ این ریشه در مورد جَستن رگ نیز به کار می رود که حرکتش جزئی و پنهان و در مکانی ثابت و متمرکز در یک نقطه است (در جا زدن) و مثل حرکت دست و پا محسوس و متغیر نیست.
رَکَزَ فعل ثلاثی مجرد از این ریشه بوده به معنای پابرجا کردن، پایدار کردن یا نیزه را در زمین فرو کردن است.
مرکز بر وزن مَفْعَل، اسم مکان از این ریشه است.
● مرکز یک دایره
وسط یک دایره و در اصل نقطهای است که پایهی سوزنی شکل پرگار برای کشیدن دایره در آن فرو میرود و ثابت میماند.
مرکز به هسته، محور، قلب، کانون و جایگاه اصلی و فراوانی چیزی هم گفته می شود.
تَمَرکُز، مصدر از باب تفعّل بوده در واقع شکل اصلی آن، تَرَکُّز است که جهت روانی تلفظ، در زبان فارسی و بعضی لهجه های محلی عربی، به صورت تمرکز خوانده می شود.
√ تمرکز به معنای جمع شدن و گرد آمدن در مرکز است.
√ تمرکز در مطالعه به معنای جمع کردن حواس در یک نقطه
و عمیق شدن و فرو رفتن و تثبیت یک نکته در ذهن است.
رِکْز بر وزن فِعْل (مثل ذِکر) به صدای آهسته و خفه گفته می شود؛ که منظور صدایی است که در یک نقطه متمرکز و محبوس است و به محیط پخش نمی شود و یا صدایی است که شدّت آن نگه داشته شده و فروخورده شده تا جایی که پنهان گردد.
نمونه هایی از این دست در زبان فارسی:
مثلا ضرب المثلی در زبان فارسی داریم که می گوید: "صداش از ته چاه در میاد" یعنی صدا بسیار ضعیف و نامفهوم است انگار در دل زمین مدفون است.
یا وقتی می خواهیم درِ گوشی
صحبت کنیم با دستان خود دور دهان را می پوشانیم تا صدا در یک نقطه متمرکز شود و در محیط پخش نشود.
یا وقتی جلوی دهان
کسی را می گیریم تا فریادش خفه شده به گوش کسی نرسد؛ و این فرو خوردن و محبوس ساختن صدا، نوعی دفن کردن و تثبیت آن به شمار میرود.
و یا در مورد خشم و بغضی که ابراز نمی شود، می گوییم: خشمِ فرو خورده
یا بغض فروخورده ![]()
√ رِکْز به معنای حسّ نیز آمده است، چون حس هم بیشتر در مورد درکهای خفیف استفاده می شود که برای پی بردن آنها باید تمرکز کرد؛ مثل حس کردن بو یا صدا یا حضور کسی یا وقوع حادثه ای از قبل.
برای به خاطر سپردن رِکْز به معنای صدای آهسته و خفی همچنین می توانیم صدای بسیار کوتاه فرو رفتن نیزه در زمین و یا ارتعاش هر چیز ثابت را در نظر بگیریم.
نمونه این قبیل نامگذاری را در ریشه [رجز] هم تحت عنوان " رَجَز خوانی" داشتیم که صدایی ناشی از لرزش و اضطراب بوده، برخلاف "رِکز" که کوتاه و آهسته است، بلند و ادامه دار است![]()
√ معنای دیگر رِکْز، تثبیت عقل یا فرو کردن مطلب یا نکته ای در ذهن است؛ از این رو به فرد دانا و عاقل هم، رِکز گفته می شود چون دارای ثبات عقل و قدرت تمرکز بالایی است و به اصطلاح حواسش به این ور و آن ور پرت نمیشود یا به خال می زند.
این ریشه در قرآن کریم به صورت «رِکْز» به معنای صدای خفی و آهسته و در مورد اقوام ستمگر و لجوج و مخالف حق به کار رفته است که بنا بر سنت الهی از بین رفته اند به طوریکه کوچکترین اثر و کمترین صدایی (نقطه یا نکته ای) از آنان باقی نمانده است.
رِکْزَة یا رَکْزَة نیز به معنای ثبات عقل و رأی است.
"ما رأيتُ لهُ رِكَزَةَ عقلٍ" یعنی هیچگونه ثبات و پایداری عقلی در او ندیدم.
√ رکزة همچنین به معنای قطعه سیم یا زر
است که در مرکز یا دل زمین فرو رفته است (مثل دفینه یا گنجینه که در زمین دفن شده است)
رِکاز بر وزن فِعال مثل کِتاب، بِساط، نقش مفعولی داشته به گنجینه نهفته در زمین یا معدن طبیعی طلا و نقره گفته می شود.
نتیجه:پس اصل معنای این ریشه، فرو رفتن در یک نقطه است که از دو جنبه مرکزیت (نقطه دایره) و ثبات (فرو رفتن) قابل بررسی است، مثل: ● فرو رفتن نیزه در زمین و ثابت شدن آن● فرو رفتن گنجینه در دل زمین و دفن شدن آن● فرو رفتن مطلبی در ذهن و تمرکز و تثبیت عقل● فرو خوردن صدا و صوت آهسته و خفی
و حالا می پردازیم به مثال قرآنی این ریشه:
رِکْز: صدای آهسته و نهانی، صدای فروخورده
مثال: وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُم مِّنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزا: و چه بسيار اقوامی را كه پيش از آنان هلاك كرديم؛ آيا احدى از آنها را احساس مىكنى؟! يا كمترين صدايى از آنان مىشنوى
تبصره:
ریشه [ ر ک ض ] نیز اشتراک لفظی با ریشه [ ر ک ز ] داشته، با این تفاوت که «رکز» فرو رفتن و ثبات در مرکز بوده و «رکض» حرکت درونی در مرکز است.
معنای محوری این ریشه، حرکت شدید و سریع در یک فضا یا درون (جوف) برای رهایی از تنگنا و فشار است؛ که نمونه بارز آن، زدن با پا (یا چیزی که جایگاه آن را دارد) برای حرکت کردن و سرعت گرفتن یا زدن بر یک حیوان برای به حرکت در آوردن و تازاندن آن است.
این ریشه سپس به معنای شتاب در حرکت و دویدن نیز انتقال یافته است (حرکت ناشی از ضرب پا)
از کاربردهای دیگر این ریشه می توان به:√ حرکت گردابی و چرخشی آب در محل تجمعش √ لگد زدن جنین در شکم مادیان و تقلای آن برای رهایی√ حرکت لقمه بزرگ یا جسم خارجی در داخل مری√ تکان خوردن و لرزیدن کوزه در جای خود در اثر زمین لرزه یا برخورد اشاره کرد.
رَکَضَ الطائر بجناحيه: پرنده بال زد و حرکت کرد؛ و در اینجا بال مانند پا عمل میکند.
رَکض دابّه: یعنی کوبیدن پای حیوان به دو پهلوی خودش برای سرعت گرفتن، و این پهلوها مانند فضای درونی (جوف) هستند.
اَرْکَضتُ الفَرَس، یعنی اسب ماده را به حرکت واداشتم (که منظور زدن سوار بر پهلوهای حیوان برای دواندن و تازاندن آن است)
"رَکْض" به راه رفتن یا دویدن با هر دو پا با هم گفته میشود، مانند دویدن کسی که در بند است.
قوسٌ رَكوضٌ: یعنی کمان تیزرو
ترکض المرأة ذيولها: "زن دامنهای خود را با پاهایش میجنباند وقتی راه میرود" که کنایهای از راه رفتن زن برای جلب توجه پاهایش است، چون حرکت پاها از پشت لباس دیده میشود، همچون جنبشی در درون.
این مثالها در واقع معنای مرکزی و تصویری فعل "رَکَضَ" را تحلیل میکند؛ حرکتی درونی، شدید و پر اضطراب که در ظاهر هم نمود پیدا میکند.
رَکْضَة به معنای جنبش و راندن است.
رَکّاض بر وزن فعّال به معنای دونده است.
نتیجه گیری:
ریشه [ركض] به معنای یک حرکت مرکزی و درونی است که مقدمه و شروعی بر یک حرکت بیرونی است، مثل زدن و دفع به وسیله پا برای سرعت یا فرار( پا به فرار گذاشتن)، یا کوبیدن پا بر زمین برای ایجاد چشمه، یا بال زدن سریع پرندگان برای شروع پرواز یا کشیدن تیر به سمت خود برای رها کردن آن و برخورد به هدف یا حرکت درونی لقمه بزرگ در مری که از بیرون دیده می شود ...
معنای متداول این ریشه، کوبش پا (یا معادل آن) برای شروع حرکت یا حرکت دادن چیزی است و مفاهیمی همچون دویدن و فرار و مانند آنها، همگی از لوازم این معنا هستند، نه خودِ اصل معنا.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
رکض: کوبیدن، تازیدن، پا به فرار گذاشتن
مثال: ٱرْكُضْ بِرِجْلِكَۖ هَٰذَا مُغْتَسَلُ بَارِدٌ وَشَرَابٌ: (به او گفتيم) پاى خود را بر زمين بكوب! اين چشمۀ آبى خنك براى شستشو و نوشيدن است
مثال: فَلَمَّآ أَحَسُّواْ بَأْسَنَآ إِذَا هُم مِّنْهَا يَرْكُضُونَ: پس چون (قوم ستمگر) قهر و عذاب ما را احساس كردند، از آن دیار پا به فرار گذاشتند
مثال: لَا تَرْكُضُواْ وَٱرْجِعُوٓاْ إِلَىٰ مَآ أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَٰكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْـَٔلُونَ: به آنها گفته شد: فرار نكنيد؛ به زندگانى پرنازونعمتتان و خانههايتان برگرديد؛ شايد بازخواست شويد.
تبصره:
ریشه [ر ک س] نیز شباهت لفظی با ریشه [ر ک ز] داشته به معنای دوباره فرو رفتن یا به وضعیت قبلی بازگشتن است که نشاندهنده حرکت معکوس رو به عقب یا پایین (سیر نزولی یا قهقرا) بعد از حرکت رو به جلو و بالا ( سیر صعودی یا اعتلا) است.معنای دیگر آن سرنگون شدن، سر و ته شدن، با سر فرو رفتن و سقوط کردن است.
از معانی دیگر این ریشه، واکنش یا عکس العمل (راکسیون یا رفلکس) است.
به پل یا جِسر نیز رِکس می گویند زیرا طبق تعریف قدیم، پل طاقی است که بر روی رودخانه، دره، یا هر نوع گذرگاهی ساخته می شود و در اکثر پلها به خاطر زیبایی و استحکام یک ساختار قوسی شکل تعبیه شده است گویا یک طرف پل در مرکز تغییر جهت داده به طرف پایین برگشته است
![]()
![]()
معنای دیگر رِکس کثرت جماعت است که شاید در حالتی بهکار میرود که اجتماع افراد از طریق بازگرداندن اجزا به هم صورت بگیرد (مثل مویی که بر روی خود برگشته و به حالت مجعد در آمده و پرپشت و انبوه به نظر می رسد)
رِکس مثل رجز یا رجس به پلیدی و مدفوع هم گفته می شود(به معنای برگردانده شده) چون غذایی که وارد بدن می شود در آخر از بدن خارج یا برگردانده می شود؛ و به همین خاطر به آن رَجیع نیز گفته میشود به معنای بازگشته (چیزی که وارد بدن شده و بازگشته ولی با کیفیتی تغییر یافته و پلید)
[در زبان فارسی نیز گفته می شود "استفراغ کرد" یا "غذا را برگرداند"]
و یا مثل بازگشت به احوال دوران کودکی در پیری (مثل عدم کنترل ادرار و مدفوع) که در سن بالا امری ناخوشایند است.
راکِس اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنی گرداننده یا بخت برگشته است.
راکِس: به کسی یا چیزی که در وسط قرار گرفته و ثابت است و بقیه به دور آن می گردند گفته می شود (گرداننده)
به گاوی که در وقت خرمن کوفتن به مرکز خرمن می بندند و گاوان دیگر بر گرد او می گردند نیز راکِس می گویند.
مَرکوس صفت مفعولی از این ریشه بوده به مقلوب و آنکه کارش به ادبار کشیده (بخت برگشته) گفته می شود.
رِکاس: بر وزن فِعال (مثل زِمام و لِجام) طنابی است که برای مهار شتر استفاده می شود و محکم از بینیبند تا مچ دستهایش بسته میشود تا سرش پایین بماند و حرکتش محدود شود.
رِکاسَة: به چوب سر کج یا میخ و مانند آن که در زمین فرو می برند و ستور را به آن می بندند، گفته می شود.
اِرْتِکاس مصدر از باب افتعال بوده به معنای بازگشتن به چیزی که از آن خلاصی یافته، به جای خود گردیدن و گرداگرد مرکزی گشتن است.
√ ارتکاس مو به معنی ژولیده و در هم شدن مو یا برگشتن مو به روی خود هست.
√ اِرْتَکَسَ فلانٌ: یعنی کسی دوباره در کاری که پیش تر از آن رها شده بود، افتاد و بازگشت کرد.
اِرْکاس مصدر از باب اِفعال بوده به معنای بازگرداندن و سرنگون کردن است.
این ریشه در قرآن کریم به صورت باب اِفعال به کار رفته است که به معنای واژگون کردن یا با سر فرو بردن است.
فَما لَكُمْ فِي الْمُنافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَاللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِمَا كَسَبُوا..: چرا در مورد منافقان دو گروه شدهاید؟ در حالی که خداوند آنان را به سبب اعمالشان واژگون کرد (دوباره در کفر فرو برد)
كُلَّما رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا فِيها: هر بار که به فتنه بازگردانده میشوند، با سر در آن فرو میروند.
مقصود از آیه آن است که خداوند آنان را به حالتهای گذشتهشان از کفر، مخالفت، تاریکی، ظلم و گمراهی بازمی گرداند و این نتیجهی اعمال زشت، گناهان و انحراف آنها از راه راست است زیرا میل به بازگشت دارند و رهایی از آنچه در آن بودند را دوست ندارند.
نتیجه گیری:
ریشه رکس به معنای حرکت معکوس رو به پایین
و فرو رفتن در چیزی است که قبلا از آن برخاسته بود مثل تیری که بعد از خارج شدن از کمان دوباره به سمت پرتاب کننده اش برگردد (کمانه کردن) و یا مثل حیوانی که سرش پایین بوده و مدام دور یک مرکز بچرخد که مایه تباهی است.
نکته:
برای یادگیری بهتر این ریشه می توانیم ترکیبی از ریشه های «رکز» و «رجس» را در نظر بگیریم که به معنای فرو رفتن یا بازگشت به پلیدی است.
رکز + رجس = رکس
تبصره:ریشه های [نکس] و [عکس] نیز شباهت با ریشه فوق داشته به معنای برگرداندن و وارونه شدن هستند.
امیرالمؤمنین در مورد معاویه فرموده اند: هذَا الشَّخصِ المعکوسِ و الجسمِ المَرکوسِ.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
اِرکاس: سرنگون کردن، به حالت نخستین برگرداندن
مثال: فَمَا لَكُمْ فِي ٱلْمُنَٰفِقِينَ فِئَتَيْنِ وَٱللَّهُ أَرْكَسَهُم بِمَا كَسَبُوٓاْۚ: شما را چه شده است كه دربارۀ منافقان دو دسته شدهايد حال آنكه خداوند به خاطر اعمالشان آنان را سرنگون کرد (به حکم کفار بازگرداند)
مثال: كُلَّ مَا رُدُّوٓاْ إِلَى ٱلْفِتْنَةِ أُرْكِسُواْ فِيهَا: آنان هربار بهسوى فتنه برگردند با سر در آن فرو مىافتند.
تبصره:
ریشه [ ن ک س ] نیز شباهت به ریشه [ ر ک س ] داشته به معنای بازگشت چیزی از مسیر درست یا حالت طبیعیاش به سمت خلاف آن و یا وضعیتی معکوس و وارونه است و از مصادیق آن میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
● شکستن ته تیر
و قرار دادن سر پیکان در ته آن
● چرخیدن جنین
از وضعیت سری به وضعیت پایی در رحم مادر و به دنیا آمدن او با پا (بریچ)
● خم کردن و فرود آوردن سر
️به نشانه تواضع و شکسته نفسی یا ذلت و سرافکندگی و شرمساری
● بازگشت یا عود بیماری
پس از سلامت و بهبودی.
● تبدیل شدن عقل به حماقت یا یاد به فراموشی
️
● تبدیل شدن نیرو به ضعف و زیادتی به نقصان در پیری![]()
تَنْکیس مصدر از باب تفعیل بوده به معنای سرنگون کردن است.
√ «تنکیس در خلقت» آن است که شخص کاملا پیر و از کارافتاده باشد گویی همه چیزش وارونه شده است.
اِنْتِکاس مصدر از باب افتعال بوده به معنای سرنگون شدن است.
ناکِس: اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای سر افکنده یا پست و فرومایه است، جمع آن می شود ناکِسون
تيغ دادن بر كف زنگى مست به كه آيد علم، ناكس را بدست ![]()
مَنکوس: اسم مفعولی از این ریشه بوده به معنای نگونسار است. به بچه سرنگون آمده (بریچ) نیز منکوس گفته می شود.
اِنَّ فُلاناً یَقْرَأُ القُرآنَ مَنْکوساً: یعنی فلانی قرآن را بر عکس (از آخر سوره به اول آن) می خواند.
به فرموده امام باقر علیهالسلام، قلب مَنْكُوس یا قلب وارونه
، یکی از اقسام چهارگانۀ قلب
است که هیچ خیری را نمی فهمد و آن قلب کافر است.
شواهد قرآنی این ریشه:
1. «وَلَوْ تَرى إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ»
وقتی مجرمان در عوالم پس از مرگ میفهمند که با گناه و انحراف، نفس خود را از حق جدا کرده اند، در درون خود شکستی شدید و انکساری کامل حس میکنند، که این حالت در ظاهرشان نیز نمود مییابد که به صورت پایین افتادن و فرو افتادنِ سرهایشان است.
نَاکِسُواْ: در اصل ناکسون بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده است ![]()
وعبارت "نَاکِسُواْ رُؤُوسِهِمْ"یعنی سر به زیر افکندگان
2. «وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَفَلا يَعْقِلُونَ»
«تعمیر» یعنی استمرار و طول عمر دادن به چیزی. وقتی خداوند به کسی عمر طولانی میدهد، این جریان به «تنکيس» یا وارونگی روند رشد ختم میشود که به معنای پایین آمدن قوای جسمی و بازگشت تدریجی از قدرت به ضعف و کاستی است؛ یعنی انسان مرحله به مرحله دچار ناتوانی میشود. و روشن است که «تعمیر»، «تنکيس» و «خلق»، همگی به بُعد جسمانی و مادی انسان مربوط میشوند، نه به بُعد روحی؛ زیرا روح در طول عمر (چه در مسیر حق و چه در مسیر باطل) تقویت میشود، و ضعف جسم اثری بر رشد یا سقوط روح ندارد.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
نَکَسَ: سرنگون کردن، سر به زیر افکندن، بازگشتن
مثال:ثُمَّ نُكِسُواْ عَلَىٰ رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَـٰٓؤُلَآءِ يَنطِقُونَ: آنگاه سر به زير انداختند و گفتند: تو مىدانى كه اينها قادر به سخن گفتن نيستند
تَنْکیس: سرنگون کردن
مثال: وَمَن نُّعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي ٱلْخَلْقِ أَفَلَا يَعْقِلُونَ: و هر كه را عمر طولانى دهيم خلقتش را واژگون مىكنيم آيا هنوز هم تعقل نمىكنند
ناکِس: سرافکنده، جمع آن می شود ناکِسون
مثال: وَلَوْ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلْمُجْرِمُونَ نَاكِسُواْ رُءُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ: و اگر ببينى مجرمان را در آن هنگام كه در پيشگاه پروردگارشان سرافكندهاند.
تبصره:
ریشه [ ن ک ص ] نیز شباهت با ریشه [ ن ک س ] داشته به معنای بازگشت و عقبنشینی از امری است که عقل یا وظیفه شرعی یا فطرت انسانی سالم، اقتضا میکند که انسان در آن پایدار بماند.
نُکوص، مصدر از این ریشه بوده به معنای کنار کشیدن و عقب نشستن از کاری و به قهقرا رفتن است.
شواهد قرآنی:
1. «وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ... وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ، فَلَمّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ...» در این آیه، نکوص شیطان به معنای بازگشت و عقبنشینی او از تعهدات و وعدههایی است که قبلاً داده بود.او در ابتدا، اعمال کفار را در نظرشان زینت داد، وعده حمایت و پشتیبانی به آنها داد و آنها را به پیروزی امیدوار ساخت اما وقتی صحنه واقعی جنگ و درگیری پیش آمد، عقب نشست و گفت: من از شما بیزارم.
2. «قَدْ كانَتْ آياتِي تُتْلى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ تَنْكِصُونَ» در این آیه، نکوص یعنی آیات خدا پی در پی بر آنها خوانده می شد، اما از آن اعراض کرده و به عقاید پیشینیان خود باز می گشتند.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
نکص: به عقب برگشتن، پا پس کشیدن، روی گردانیدن
مثال: فَلَمَّا تَرَآءَتِ ٱلْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ: هنگامى كه دو گروه (كافران و مؤمنان) در برابر يكديگر قرار گرفتند، (شیطان) عقب نشینی کرد
مثال: قَدْ كَانَتْ ءَايَٰتِي تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنتُمْ عَلَىٰٓ أَعْقَٰبِكُمْ تَنكِصُونَ: به راستى آيات من بر شما خوانده مىشد، ولى شما به وضع گذشته خود برمىگشتيد
خلاصه و جمع بندی ریشه های حول محور مرکز:
ارتباط ریشه های رکز، رکض، رکس، نکس، نکص با یکدیگر:
ركز معنا: فرو رفتن و ثابت شدن در مرکز
تمرکز: جمع شدن در یک نقطه یا مرکز رِکز: صدای فرو خورده و خفی
ركض معنا: حرکت درونی در مرکز، حرکت سریع و شدید در یک فضا یا درون مثل کوبیدن با پا برای حرکت کردن و سرعت گرفتن و فرار کردن
![]()
ركسمعنا: حرکت معکوس رو به عقب و پایین، با سر فرو رفتن در مرکز، واژگون شدن
رِکس: پل
نكس معنا: بازگشت به عقب و پایین یا وضعیتی معکوس و وارونه مثل قرار گرفتن جنین در وضعیت پایی یا ضعف قوا و عقل در پیری، سرافکندگی ![]()
نکص معنا: عقبنشینی کردن، بازگشت به عقب (نكص على عقبيه) برگشت از چیزی که باید ایستادگی در آن باشد ![]()