کلید واژه: اصابت
کلید واژه: اصابت
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه های [ص و ب] و [ص ب ب] و [و ص ب] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از:
اصابت
صوب
معنای اصلی این ریشه، فرود آمدن به سوی چیزی و برخورد با آن (درست به هدف خوردن) است؛ مانند خوردن تیر به هدف.
پس این ریشه بر دو محور استوار است:![]()
۱. درستی جهت۲. رسیدن به مقصد و هدف
√ بنابراین معنای دیگر این ریشه علاوه بر فرود آمدن یا نزول، راستی و درستی و قصد و اراده است.
برخورد موفق به هدف، همان حرکت و جریان درست است؛ در مقابلِ به خطا رفتن و نخوردن به هدف.
در این ریشه، حدوث یا (رخ دادن) مشاهده می شود نه استمرار یا (ادامه داشتن)
صابَ المطرُ: باران فرو ریخت
صائِب: اسم فاعلی از این ریشه بوده (صاوِب ⇦ صائِب) به معنای درست و صحیح، مناسب و شایسته، فرود آينده، حق گوينده و درستکار است (ضد خاطی)یعنی آن کس که قول و رأی و فعلش راست و درست بوده و موافق فطرت و طبیعت و حقیقت است.
صائب به ابرِ ریزان هم گفته می شود چون از بالا فرود می آید.
سهم صائب:تیر به نشانه فرود آمده
اِصابت مصدر از باب افعال بوده (اِصْواب⇦اِصابَة) به معنای درست رسیدن و واقع شدن بر هدف، درست گفتن و آهنگ درست کردن است و در مورد خیر و شر هر دو به کار می رود؛ خیر مثل بارش باران
و شر مثل تیر خوردن![]()
اَصابَ السَّهْمُ: تیر به هدف خورد
اُصیبَ : (فرم مجهول) مورد اصابت قرار گرفت، دچار شد
مُصِیب: اسم فاعلی و صفت از این ریشه بوده (مُصْوِب⇦مُصیب) همان معنای صائب را داشته یعنی: به هدف رسنده، بر صواب رفته، نیک رسنده به حقیقت چیزی، راست گوینده و درستکار.
مُصیبت: اسم از این ریشه بوده به هر واقعه و حادثه ای که به انسان یا هر چیز اصابت کند گفته می شود و بیشتر در مورد حوادث ناگوار استعمال می شود.
تَصویب: مصدر از باب تفعیل بوده به معنای تصحیح و بازگرداندن چیزی به مسیر درست، هدف گیری کردن، متمرکز کردن و توافق کردن است.
اِسْتِصواب: مصدر از باب استفعال بوده به معنای موافقت و پسند و تصویب است.
صَواب: صفت بوده به معنای راست و درست و به جا و پسندیده است (ضد خطا)
√ صواب همچنین اسم بوده به معنای راستی و درستی و حق است.
صَوْب: به معنای سمت و جهت، راست، آمدن باران، باران، قصد و آهنگ است.
صوب خطا: مسیر اشتباه
صَیِّب: اصل آن صَیْوِب بر وزن فَیْعِل است که «و» در «ی» ادغام شده است (مانند سَیّد که در اصل سَیوِد از ریشه سود بوده است)و به معنای درست است.
صیّب همچنین اسم بوده به باران پیاپی یا ابر پُر باران
گفته می شود که به زمین اصابت می کند.
نکته:وزن فَیْعِل، مثل: سیِّد، طیِّب، میِّت، لَیِّن و بَیِّن صفت مشبه بوده بر ثبوت و رسوخ صفتی دلالت دارد.
صُوبَة: توده و مجتمع از هر چیزی، کُپه
نکته:برخورد و فرود آمدن گاهی ریختن چیزی بر روی زمین و یا ریخته شدن بر روی هم و انباشته شدن چیزهاست که صوبة نمونه ای از آن است.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
اِصابت: برخورد کردن، درست رسیدن، قصد و اراده کردن
مثال: وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَٰذِهِ مِنْ عِندِ ٱللَّهِ: و اگر نعمتى به آنان برسد،گويند اين از نزد خداوند است
مثال: وَٱتَّقُواْ فِتْنَةً لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمْ خَآصَّةً: و بترسيد از بلایی كه تنها به ستمكاران شما نمی رسد
مثال: قَالَ عَذَابِيٓ أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَآءُ: فرمود: عذابم را به هر که بخواهم می رسانم
مثال: فَسَخَّرْنَا لَهُ ٱلرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَآءً حَيْثُ أَصَابَ: ما هم باد را مسخر فرمان او كرديم كه به امرش هر جا مىخواست به آرامى روان مىشد
مثال: أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهَآ أَن لَّوْ نَشَآءُ أَصَبْنَٰهُم بِذُنُوبِهِمْ: آيا براى آنهايى كه اين سرزمين را بعد از هلاكت مردمش به ارث بردهاند عبرت نشده كه اگر بخواهيم سزاى گناهانشان را به آنها مىدهيم
مصیبت: حادثه، بلا، بدبختی
مثال: أَوَلَمَّآ أَصَٰبَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّىٰ هَٰذَاۖ: چرا وقتى بر شما مصيبتى واقع شد در حالى كه دو برابر آن را به دشمن وارد كرديد، گفتيد اين مصيبت از كجا به ما وارد شده
صَیِّب: باران پیاپی، رگبار
مثال: أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ فِيهِ ظُلُمَٰتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ: یا همچون بارانی است که از آسمان (فرو ریزد) و در آن تاریکی ها و رعد و برق باشد
صَواب: حق و درست
مثال: يَوْمَ يَقُومُ ٱلرُّوحُ وَٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ صَفًّا لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَٰنُ وَقَالَ صَوَابًا: روزى كه روح و فرشتگان به صف مىايستند و هيچيك جز به اجازۀ خداى رحمان سخن نمىگويند و هر چه بگويند، حق مىگويند.
صبب
معنای اصلی این ریشه فروریختن پی در پی آب و چیزهای روان از بالا به پایین است و تشدید در آن نشاندهنده شدت و فشار است.
صَبَّ الماءَ: آب را فرو ریخت
أَنَّا صَبَبْنَا الْمآءَ صَبّاً
صَبّ به معناى فرو ريختن آب از طرف بالا است و در اينجا منظور نزول باران است و تعبير به «صَبّاً» در آخر آيه، براى بيان تأكيد و فراوانى اين آب مىباشد.
این ریشه به طور استعاری در مورد غیر آب نیز به کار می رود.
این ریشه از جهت فرود آمدن، شباهت با ریشه [ص و ب] داشته و به طور استعاری در مورد فرود آمدن یا نازل شدن بلا و مصیبت و عذاب نیز به کار می رود.
صُبَّ عليه العذاب: عذاب بر او نازل شد
فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ
اطلاق صبّ به تازیانه ی عذاب بیانگر شدت و پی در پی بودن عذاب است.
صُبَّة: آنچه ریخته شود، گروهی از مردم که بر روی هم ریخته و انباشته شده اند، دستهای از شتران و گوسفندان و اسبان، آنچه از غذا مانند گندم و غیر آن ریخته و در جایی گرد آمده است (مثل کُپه)
نکته: ریخته شدن گاهی بر روی زمین بوده و گاهی با گرد آمدن و انباشته شدن چیزهای ریخته شده همراه است مثل صُوبَة در ریشه [ص و ب]
مَصَبّ: بر وزن مفعل (مَصْبَب ⇦ مَصَبّ) اسم مکان است و به دهانه رودخانه که به دریا ریخته می شود، گفته می شود.
مَصبوب: اسم مفعولی به معنای ریخته شده است؛ جمع آن می شود مَصبوبات.
√ مَصبوبات: به فرآورده های ریخته گری گفته می شود.
صَبَب: سرازیر شدن رود، سراشیبی، ریگ ریزان
حدیث:
فی صفته ﷺ اذا مَشیٰ کانّما یَنْحَطُّ فی صَبَبٍ: پیامبر ﷺ در راه رفتن سر به پایین داشت.
در حدیث نماز:
لَم یَصُبَّ رأسَهُ: سرش را مایل به پایین نکند
صُبابَة: باقیمانده آب در ظرف
نکته:
وزن فُعالَة مثل سلاله، عصاره، تفاله به خلاصه، چکیده، باقیمانده و ته مانده چیزی گفته می شود.
صَبّ: ریزش و جریان
ماءٌ صَبّ: آب ریزان
صَبّ همچنین به معنای میل کردن و عاشق شدن و دلدادگی است (فرو ریختن دل، ذوب شدن، نرمی و روانی دل)
√ فلانٌ صَبٌّ بکذا: او میل به فلان چیز دارد
صَبابَة: عشق و سوز و شوق زیاد.
√ صَبا الی کذا صَبابَۀً: شیفته و عاشق او شد.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
صبب: فرو ریختن
مثال: أَنَّا صَبَبْنَا ٱلْمَآءَ صَبًّا: به تحقيق ما آب فراوانى [از آسمان] فرو ريختيم
مثال: فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ: پس پروردگارت تازيانه عذاب را بر سر آنها فرود آورد
مثال: يُصَبُّ مِن فَوْقِ رُءُوسِهِمُ ٱلْحَمِيمُ: و از بالاى سرهايشان آب جوشان ريخته مىشود.
وصب
معنای اصلی این ریشه ملازمت و مداومت امری ناملایم است؛ مثل درد و بیماری مزمن یا عذاب پایدار.
باید توجه داشت که بعضی امور اگر چه در ظاهر ناخوشایند و بر خلاف تمایل طبیعی انسان است، ولی فی نفسه مطلوب و حق است مثل امر واجب و ثابت.
نکته:
این ریشه مثل ریشه [ص و ب] بر واقع شدن یک امر نامناسب بر انسان دلالت دارد ولی بر خلاف ریشه صوب که در آن حدوث و رخداد (اصابت) است؛ این ریشه همراه با ثبوت و دوام یا رنج مستمر (وصب) است.
مثلا فرض کنیم چیزی به انسان برخورد کند و باعث آسیب وی شود که بعد از گذشت مدت زمانی عضو آسیب دیده ترمیم شود و فرد بهبود یابد؛ در این صورت می گوییم فرد مورد «اصابت» قرار گرفته است.
حال چنانچه این اصابت منجر به نقص عضو و یا آسیب جبران ناپذیر شود این فرایند منجر به رنج دائم یا «وصب» می گردد، گویا به انسان چسبیده یا (وصل) شده است.
یادآوری:«نَصَب» نیز شباهت با این ریشه داشته به معنای رنج و تعبی است که در انسان تثبیت یا نَصْب شده است؛ در حالیکه «وَصَب» سستی و خستگی ناشی از تداوم کار است.
وَصَب: اسم از این ریشه بوده به معنای ثبوت و دوام است و به بيمارى و درد و رنج هميشگى یا خستگی و سستیِ پایدار در بدن گفته می شود.
√ این ریشه در معنای واجب نیز به کار رفته است چون واجبات نیز امری ثابت و دائمی بوده با رنج و زحمت همراهند.
√ وَصَب به فاصله ما بين انگشتان بِنْصِر و سبّابه
️ (انگشت حلقه و اشاره) نیز گفته می شود: وَصَبٌ قَدْرَ أصْبعَيْن
در وجه تسمیه آن می توان گفت که انگشت سبابه یا اشاره
جهت را نشان می دهد و انگشت بنصر یا حلقه
نیز انگشت ملازم و همراه بوده و این دو انگشت همراه با انگشت بین آنها یا انگشت وسط همیشه کنار هم هستند و در بیشتر حرکات، با هم عمل میکنند گویا به هم چسبیده اند.
این سه انگشت با هم در مسحِ واجبِ سر در وضو نیز به کار می روند و احتیاط این است که انسان به اندازه این سه انگشتِ به هم چسبیده مسح بکند.
نکته: واژه وَجَب نیز یکی دیگر از مقیاسهای اندازه گیری بدنی است که به عرض دست باز شده
انسان گفته می شود و مقدار مسافت مابین انگشت کوچک (خِنْصِر) و شست (ابهام) است.
واژه وَجَب از وجوب به معنی ثبوت گرفته شده است و چون وجب نیز مثل وصب دارای اندازه و حد مشخص و ثابتی است، به این نام نامیده شده است.
وَصَبَ: پایدار و استوار شد
وَصَبَ الشَّحمُ: چربی پایدار ماند و دوام یافت (فرد فربه ماند)
وَصِبْ: بیمار، دائمی، شديد، واجب و لازم.
وَصِبَ: بیمار شد
وَاصِب: اسم فاعلی، دائم و پیوسته، شدید، خالص و واجب.
وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ:یعنی عذابی که ملازم آنان است و از ایشان جدا نمیشود.
واصب همچنین اسمی برای پسران بوده به معنی فرد مثبت و ثابت قدم و با پشتکار است.
واصَبَ على الأَمرِ: بر آن كار ثبات داشت و پشت كار بخرج داد
وَلَهُ الدِّينُ واصِباً: در این آیه خداوند فرموده که برای اوست دین واصب.با توجه به اینکه ریشه [وصب] بر سه محور "ملازمت و ثبوت و دوام" استوار است پس دین واصب یعنی دینی که:![]()
۱. ملازم است یعنی همراه انسان است (دینی که بر انسان لازم و واجب است)
۲. ثابت است (یک دین بیشتر نیست، خاص و خالص است و تغییر نمی کند)
۳. دائم و همیشگی است.
و از آنجاییکه دین همان پرستش و اطاعت پروردگار است در بعضی ترجمه ها به جای دین، اطاعت از پروردگار آمده است.
در روايتى از امام صادق (علیهالسلام) واصب به معنای واجب آمده است.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
واصِب: پاینده، همیشگی
مثال: وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ: و براى آنان عذابى دايم خواهد بود
مثال: وَلَهُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرۡضِ وَلَهُ ٱلدِّينُ وَاصِبًا: و برای اوست آنچه در آسمان ها و زمین است، و دین (طاعت و فرمانبری) بهطور پیوسته و همیشگی مخصوص اوست.