کلیدواژه: امکان
کلیدواژه: امکان
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه [م ک ن] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از:
امکان
معنای اصلی این ریشه استقرار و رسوخ چیزی است در حالی که بهصورت گردآمده (از اجزای ریز) در درون جای گرفته و بر آن پیوسته و منسجم شده است، مانند تخمهای سوسمار و ملخ در شکم آنها.
● أمكنت الضبّة: سوسمار تخمهای خود را در شکم خود جمع کرد.
مَکْن و مَکِن به تخم سوسمار و ملخ گفته می شود.
[هنگامی که سوسمار
بخواهد تخم بگذارد، در زمین گودالی حفر میکند و تخمها را در آن میگذارد و با خاک میپوشاند و هر روز از آن مراقبت میکند تا پس از چهل روز خارج شود؛ و اطلاق این ماده بر تخم سوسمار به جهت وجود نوعی استقرار و قوّت در جایگاه آن است]
بنابراین تخم این خزندگان چه هنگامی که در شکم آنها باشد و چه بعد از تخمگذاری وقتی در دل خاک پنهان می شود، از جایگاه پایدار و مناسب و مستحکمی برخوردار است که باعث حفاظت آنها می شود.
این ریشه بعدها در مورد هر استقرار همراه با قدرت به کار رفته است.
و از آثار آن: بزرگی، سلطنت، توان، شدت، آسانی، و قرار گرفتن در جایگاه است.
مُکْنَت اسم مصدر از این ریشه بوده به معنای قوت، نیرو، شدت و سختی است.
مِکْنَت که در زبان فارسی به کار می رود؛ علاوه بر قدرت و توانگری به معنای ثروت و دارایی نیز است (چون ثروت و دارایی نیز از ابزار قدرت است)
مَکانَة بر وزن فَعالة به معنای توان داشتن، نیرومند بودن، نفوذ داشتن، استقرار داشتن، درجه، رتبه، مقام، منزلت و استطاعت است.
نکته:
مَکانَة همچنین مؤنث مکان، از ریشه [کون] است.
اِمکان مصدر از باب اِفعال بوده به معنای پا برجا کردن، توانایی انجام کار، آسان بودن و احتمال داشتن است.
اِمکانات: جمع امکان بوده به معنی تواناییها است.
● أمكننى الأمر: کار برایم آسان و فراهم شد.
● لا یُمْکِنُهُ اَنْ یَقْرَأَ: نمی تواند بخواند
نکته: باب اِفعال دلالت بر جهت قیام فعل به فاعل دارد.
امکان + مِن: به معنای تسلط یافتن بر آن چیز است.
● اَمْكَنَ مِنه: بر او تسلّط يافت
● اَمْکَنَهُ مِنَ الشَّیءِ: قادر گردانید او را بر آن چیز
عالم امکان: عالمی است که وجود یا عدم آن مساوی است، عالم مخلوق
در اصطلاح فلسفه و منطق، «امکان» حد وسط بین «امتناع» و «وجوب» است.
بنابراین ممکن الوجود چیزی است که وجودش ممتنع نباشد و ممکن العدم چیزی است که وجودش واجب نباشد.
در نظر قدما «امکان» به معنی آشکار شدن چیزی است که توان آن را دارد که فعلیت یابد.
● مُمْکِن اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای مقدور، شدنی و امکان پذیر است.
تَمْکین مصدر از باب تفعیل بوده به معنای قدرت و جایگاه دادن، توانمند کردن، مسلط گردانیدن کسی را بر چیزی، اسباب کار را فراهم کردن، میسّر کردن و در موقعیت استوار نهادن است.
نکته: باب تفعیل دلالت بر وقوع فعل و تعلق آن به مفعول دارد.
تفاوت میان «مكّن + ه» و «مكّن + له» و «مكّن + منه» این است که:![]()
در اولی، تمکین به خود مفعول تعلق میگیرد، از حیث استقرار و قوّت، پس خودِ او در ذاتش متمکّن میشود مثل: «او را قادر ساختیم»
و در دومی، تمکّن به امور مرتبط با مفعول و اسباب آن و آنچه وسیله تمکّن اوست تعلق میگیرد؛ مانند «برای یوسف تمکین دادیم»
و در سومی، نظر به کسی است که تمکین بر او اعمال میشود؛ مانند «از آنان تمکّن یافت» یعنی برای او از آن سلطه و توان قرار دادم.
به عبارت دیگر تمکین از چیزی عبارت است از فراهم کردن آنچه از ابزارها و نیروها که انجام فعل به وسیله آن مقدور می شود.
√ از معانی فرعی این باب: قبول کردن و پذیرفتن، انقیاد و تسلیم، اطاعت و تبعیت، فرمانبرداری، احترام، بزرگداشت و سازگاری است.
و متضاد # آن: تمرد، سرپیچی، نافرمانی، سرکشی و ناسازگاری است
نکته:
در زبان عربی، تمکین در اصل یعنی قدرت دادن و کسی را بر کاری مسلط و مستقر کردن.اما در زبان فارسی، تمکین در کاربرد رایج خود، اغلب به معنای گردن نهادن، پذیرفتن، اطاعت و انقیاد به کار میرود؛ که در این رابطه باید گفت:
وقتی کسی متمکّن از دیگری میشود، یعنی بر او قدرت و تسلط پیدا میکند؛در نتیجه طرف مقابل تسلیم شده، مطاوعت و انقیاد پیدا میکند.پس تمکین یعنی امکان تسلط یافتنِ فاعل و به تبع آن، تسلیم شدن و مطاوعت در مفعول.یعنی در زبان فارسی، تمرکز از فاعلِ صاحب قدرت، به مفعولِ تسلیم شده منتقل شده است.مثلا اگر در زبان عربی بگوییم: «مكّن الحاكمُ فلانًا من البلاد» یعنی حاکم، فلانی را بر آن سرزمین مسلط و مستقر کرد.اما در فارسی اگر بگوییم: «به حکم دادگاه تمکین کرد» یعنی آن حکم را پذیرفت و گردن نهاد.پس اطاعت و انقیاد معنای اصلی ریشه نیست؛ بلکه بیشتر لازمه، اثر، یا نتیجهٔ یک نوع تمکین است![]()
اصطلاح تمکین در قانون مدنی برای وظایف مشترک زوجین استفاده شده است.
همان طور که گفته شد از معانی تمکین در لغت، به معنای فرمان کسی را پذیرفتن و اختیار دادن به دیگری است.
به لحاظ عرفی، غالبا واژه تمکین را برای زنان
استفاده می کنند که به معنای تبعیت زوجه از زوج در امور معمول زندگی مانند سکونت در منزلِ تهیه شده از سوی زوج، قبول ریاست مرد بر خانواده و ... است.
(تمکین در صورت نداشتن مانع، بر زن واجب بوده و عدم تمکین، نشوز محسوب می شود)
تَمَکُّن مصدر از باب تفعّل بوده به معنای قدرتمند شدن، استوار شدن و تسلط داشتن است.
● تَمَکَّنَ عِندَ: نفوذ پیدا کرد، جایگیر و محکم شد
مُتَمَکِّن اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای جای گیر و صاحب عزت، ثابت، راسخ، ریشه دار، محکم و پا برجا است.
مَکین بر وزن فعیل، صفت مشبه بوده به معنای قوی، محکم، استوار و پابرجا، با نفوذ و مقتدر است.
● «فی قرارٍ مَکین» یعنی جایگاهی دارای قوّت در حفظ آن.
ثُمَّ جَعَلْنَٰهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ
در اینجا مَکین صفت رحم واقع شده و منظور رسوخ و استقرار محکم جنین در رحم است.
مَکان بر وزن فَعال به معنای جای، محل، مقام، منصب، موقعیت، رتبه و جاه است.
تبصره: در بعضی منابع، مکان را از ریشه [کون] و در برخی [مکن] دانسته اند و بین این دو ارتباط اشتقاقی وجود دارد.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
تَمکین: قدرت دادن، پا بر جا کردن، استقرار بخشی
مثال: قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ: [ذو القرنين در پاسخ] گفت: آنچه پروردگارم در آن به من قدرت داده، [از كمك مالى شما] بهتر است
مثال: وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرْتَضَىٰ لَهُمْ: و دينشان را كه براى آنها پسنديده است، مستقر سازد
مثال: أَوَلَمْ نُمَكِّن لَّهُمْ حَرَمًا ءَامِنًا: آيا برای آنها حرم امنى قرار نداديم
مثال: إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي ٱلْأَرْضِ وَءَاتَيْنَٰهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا: ما به او در زمين، قدرت و حکومت داديم و از هر چيزى [كه براى رسيدن به هدف هايش نيازمند به آن بود] وسيله اى به او عطا كرديم
اِمکان: قادر گردانيدن بر چيزى، ميسر بودن، احتمال
مثال: وَإِن يُرِيدُواْ خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُواْ ٱللَّهَ مِن قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ:و اگر بخواهند به تو خيانت كنند (تازگى ندارد) قبلا هم به خدا خيانت كرده بودند و او تو را بر ايشان مسلّط كرد و خداوند داناى حكيم است
مَکِین: صاحب منزلت، استوار
مثال: ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي ٱلْعَرْشِ مَكِينٍ: نيرومندى كه نزد صاحب عرش داراى مقام و منزلت است
مثال: قَالَ إِنَّكَ ٱلْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِين: گفت «تو امروز نزد ما جايگاهى والا دارى، و مورد اعتماد هستى!»
مثال: ثُمَّ جَعَلْنَٰهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ: سپس او را نطفهاى در قرارگاه استوار قرار داديم
مَکانَت: منزلت، قدرت و تواناییمثال: وَقُل لِّلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ ٱعْمَلُواْ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَٰمِلُونَ: و به كسانى كه ايمان نياوردهاند بگو: شما بمقدار قدرت و توان خويش عمل كنيد ما هم عمل ميكنيم.