کلیدواژه: عزم
کلیدواژه: عزم
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه [ع ز م] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از:
عزم
معنای محوری این ریشه، تداومِ شدّت و استواری بدون سستی (با وجودِ آنچه انسان را از آن بازمیدارد) است. مانند حالِ شتری که با وجود سالخوردگی هنوز بقایایی از جوانی در آن هست و مانند اسبِ سرکش که باز نمیگردد (منصرف نمیشود) و مانند کسی که در راه پیش میرود بدون اینکه از آن برگردد.
عُزْمَة مرد یعنی خانواده و قبیلهٔ او که بهوسیلهٔ آنان استوار میشود و آنان معمولاً او را پشتیبانی میکنند و رها نمی کنند.
عَزْم، یعنی استمرارِ شدّت و جدّیت در آنچه دلِ تو بر آن گره خورده است، تصمیم جدی و عقد قلب بر اینکه فعلی را انجام دهی و یا حکمی را تثبیت کنی بطوری که دیگر در اِعمال آن تصمیم و تاثیرش، هیچ سستی و وهن باقی نماند.
معانی دیگر عزم عبارتند از: قصد و اراده استوار، جدّیت، ثبات و پایداری در کاری که اراده شده، تصمیم محکم و قصد جازم.
قصد جازم یعنی قصدی بسیار قطعی، واضح و مستمر به گونهای که تحقق ارادهی عملی و استمرار آن را به دنبال دارد.
عزم گاهی به هر چیز محکم نیز گفته می شود، بنابراین «مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ» به معنای کارهای شایسته ای است که انسان باید روی آن تصمیم بگیرد یا به معنای هر گونه کار محکم و قابل اطمینانی است، یا به معنای کارهایی است که دستور مؤکد، از سوی پروردگار به آن داده شده است و هرگز نسخ نمی شود (الزام شرعی به انجام دادن کاری یا ترک آن در مقابل رخصت) و یا کارهایی که انسان باید نسبت به آن تصمیم راسخ و اراده آهنین داشته باشد.
و از معانی مادی آن: عَزْم یا تفالهٔ کشمش است، یعنی چیزی که بر آن فشار آمده محکم شده و آبش فشرده و گرفته شده است و جمع آن عُزُم است.
اِعْزام مصدر از باب افعال بوده به معنای روانه کردن، سوق دادن و گسیل کردن است.
اِعْتِزام: مصدر از باب افتعال بوده به معنای دل نهادن بر چیزی، کوشش کردن و تحمل و شکیبایی کردن است.
√ اعتزم السائر یعنی مسیر خود را با قطعیت و بدون انحراف طی کرد.
عَزیمَة: قصد و اراده قلبی بر انجام کاری، اراده آهنین، نیرو، کاملکردن و نهاییساختنِ کار بر چیزی؛ جمع آن می شود عَزائم.
√ عزیمة: به جادو، سِحر، افسون و طلسم هم گفته می شود (به دلیل شدت قصد و رسوخ اراده)
مُعَزِّم: تسخیر کننده یا دعوت کننده، افسونگر، راقی
√ عزیمة: به کتاب و شریعت هم گفته شده (مثل عریضه که به رقعه، نامه و مکتوب گفته می شود)
عزیمه در فقه به احکام الزامآور شرعی (و گاهی بهطور توسعه یافته به شریعت) اطلاق شده است.در فقه اسلامی، «عزیمه» در مقابل «رخصت» به کار میرود: ![]()
عَزیمه ⇦ حکم اصلی و الزامآور
رُخصت ⇦ حکم تخفیفی در شرایط خاص
مثال:
روزه گرفتن ⇦ عزیمه
افطار در سفر ⇦ رخصت![]()
√ عزیمه به دعوت به مهمانی و جشن هم گفته می شود.
√ عزیمهی خدا: آنچه خدا بر انسان واجب کرده است.
√ عزائم سجود: آیات قرآنی که سجده واجب دارند.
√ عَزائم قرآن: آیاتی که بر دردمندان خوانده می شود تا بهبودی و شفا بابند.
√ عَزائِمُ المَغفِرَة: اعمال و خصالی که با آنها مغفرت مؤکد می شود.
امیرالمومنین در حکمت ۲۴۱ فرموده است: «عَرَفْتُ اللهَ سُبْحانَهُ بِفَسْخِ الْعَزائِمِ وَ حَلِّ الْعُقودِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ»
«خداوند سبحان را از طریق به هم خوردن تصمیمها، گشوده شدن گرهها (یِ اراده) و نقض همتها شناختم.
مترادف عزیمت در زبان فارسی: آهنگ، قصد، نیت، حرکت، رهسپاری، تعویذ، ورد و افسون است.
این واژه در زبان فارسی به حرکت به سوی یک هدف خاص یا انجام کاری با اراده و عزم راسخ اشاره میکند.
عزم کردن: قصد کردن، آهنگ کردن
√ جزم کردن عزم: تصمیم قطعی گرفتن√ عزم سفر کردن: قصد سفر کردن√ عزم کاری کردن: به جد و کوششِ بسیار، مرتکب آن کار شدن
عَزْمَة: تصمیم، اراده، دستور مؤکد، واجب و ثابت؛ جمع آن می شود عَزَمات
√ عَزَماتُ الله: حقوق خدا که بر بندگان واجب است.
عازِم: اسم فاعلی، مصمّم، دارای اراده جزم
در فرهنگ قرآن، "عزم" اراده ی حکیمانه قاطع بر بندگی خداوند متعال است.
انسان مؤمن با کسب و حفظ چنین ارادهای بر عهد الهی استوار مانده و از وسوسه نفس و شیطان در امان خواهد بود.
«عزم» در فرایض و وظایف از مهمترین امور است و از ایمان قطعی حاصل میشود.
لرزش، اضطراب، عقبنشینی، نقض، تردید و کوتاهی همه از آثار ضعف ایمان و عدم حصول یقین هستند.
تلاش و صبر و استقامت نیز از لوازم و آثار عزم هستند.
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ: و اگر صبر پيشه كرده و پرهيزگار شويد، پس قطعاً آن (نشانهى) عزم استوار شما در كارهاست.
اولوالعزم به معنی صاحبان اراده، تصمیم و استقامت است که در مورد پیامبران به کار می رود.
باید گفت که تمام پیامبران دارای صبر و تحمل و استقامت بودهاند و اگر عزم راسخ در آنان نبود، نتیجهی مطلوب از بعثتشان حاصل نمیشد؛ ولی با توجه به این که پیامبرانِ صاحب شریعت جدید و آیین تازه، با مشکلات و گرفتاریهاى بیشترى روبرو بودند و براى مقابله با آن عزم و ارادۀ محکمترى لازم داشتند به این دسته از پیامبران، اولو العزم اطلاق شده است و آنها پنج نفرند: نوح، ابراهیم، عیسی، موسی و محمدﷺ و علیهم. و اگر بعضى، عزم و عزیمت را به معناى حکم و شریعت تفسیر کردهاند به همین مناسبت است و گرنه عزم در لغت به معناى شریعت نیامده است.
فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ: پس صبر کن، همانگونه که پیامبرانِ اولوالعزم صبر کردند
وَلَقَدْ عَهِدْنَآ إِلَىٰٓ ءَادَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزماً: و به تحقيق، پيش از اين با آدم پيمان بستيم، امّا او فراموش كرد و ما عزم استوارى براى او نيافتيم
مراد از عهد و پيمان، همان فرمانِ نزدیک نشدن به درخت است و مراد از نسيان، دقّت نكردن در انجام فرمان.
(نداشتن عزم به سبب آنچه از سستی در شدّتِ توجه، بر نفس انسانی عارض میشود و در نتیجه فراموشی رخ میدهد)
و از پیامبر صلیاللهعلیهوآله: خیر الأمور عوازمهابهترین کارها قصد اعمال واجب و نیک است.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
عَزَمَ: محکم و استوار کردن، قصد کردن، تصمیم گرفتن
مثال: وَلَا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ: و گرهٔ نکاح را محکم نکنید تا زمانی که مدّتِ مقرّر به پایان برسد.
مثال: فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللهِ: و آنگاهكه قصد [قطعى انجام كارى را] كردى، بر خداوند توكّل كن
عزم الامور: استوار شدن کارها
مثال: فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ: پس هنگامی که کار قطعی شد
مثال: يَٰبُنَيَّ أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ وَأۡمُرْ بِٱلْمَعْرُوفِ وَٱنْهَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَآ أَصَابَكَۖ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ ٱلْأُمُورِ: اى پسرك من! نماز را برپا دار و به معروف وادار و از منكر بازدار، و بر آسيبى كه [در اين راه] به تو رسد صبر كن. بىترديد اين [صبورى] از كارهاى استوار است [كه ارادهى قوى مىخواهد]