کلیدواژه: عنقاء
کلیدواژه: عنقاء
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه [ ع ن ق ] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از:
عنقاء
معنای اصلی این ریشه برآمدگیِ محکم و باریکی است که از چیزی بزرگتر یا ستبرتر بیرون زده و امتداد مییابد که این امتداد می تواند یا در جهت ارتفاع باشد مانند گردن از بدن و ارتفاع باریک کوه یا در جهت گستردگی باشد.
عُنُق به گردن گفته می شود چون محکم بوده دارای ارتفاع و باریکی است؛ جمع آن می شود أعناق.
گردن وقتی بالا گرفته می شود مظهر شخصیت و سرکشی است و فرود آمدنش نشانهٔ خضوع و تواضع است.
اعناق به جماعت مردم و مهتران هم گفته می شود مثل لفظ «سَران» در زبان فارسی.
وَلَا تَجْعَلْ يَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِکَ![]()
در آیه بالا «دست به گردن بستن» کنايه از خرج نکردن و خودداری از بخشش کردن است.
√ عنق رحم به گردن زهدان گفته می شود.
√ عنق الزجاجة: گردن بطری شیشه ای؛ کنایه از تنگه یا گلوگاه باریک که رفت و آمد در آن سخت و محدود است (مثل گردنه)، راه خيلی باريک، تنگنا، تنگراه
√ عنق منکسره به بداخلاق، ترشرو و اخمو گفته می شود.
√ بدعنق در تداول فارسی به فرد عبوس و ترش رو و بداخلاق گفته می شود یعنی کسی که خودپسند و گردنکش است و اوقاتش تنگ است.
عَناق به ماده بزغاله یک ساله گفته می شود [زیرا بز بدنی سختتر و حجمی کمتر از گوسفند دارد و مثل گردن باریک و سفت است]
√ عناق الأرض به حیوانی با پشتِ بلند گفته می شود.
عَنِقَ به معنای دراز شدن و ستبر شدن گردن است.
√ عَنِقَ عُنُقاً: گردنش بلند شد
سیر عنیق به نوعی سیر و حرکت کردن شتاب آمیز و گشاده و وسیع (راه رفتن کشیده و گسترده) برای شتر و ستور گفته می شود.
[چون حیوان، هنگام شتاب، گردنش را کشیده میسازد یا از آن جهت که شتاب، نوعی امتداد و کشیدهشدن است]
مُعانقه و تَعانُق: مصدر از باب مفاعله و تفاعل بوده به معنای دست در گردن یکدیگر کردن و در آغوش گرفتن است.
اِعْناق مصدر از باب افعال بوده به معنای گردن بلند کردن و نگریستن به چیزی، بلند شدن کشت و بر آمدن خوشه، در گردن سگ گردن بند انداختن و به رفتار عنق راندن ستور است.
اِعْتِناق: دست به گردن یکدیگر کردن، چیزی را به گردن یا به عهده گرفتن، گرویدن (به دینی)
اَعْنَق و عَنقاء، اسم تفضیلی به ترتیب برای مذکر و مونث است.
√ رجل أعنق یعنی مردی که گردنش بلند است.
√ جبل أعنق یعنی کوهی بلند و مشرف.
√ امرأة عَنقاء یعنی زنی با گردن بلند.
عنقاء به سختی و بلا و پشته گسترده بر زمین نیز گفته می شود.
عَنقاء نام پرنده ای است درازگردن که نزد بعضی وجود فرضی دارد چرا که هیچکس آن را ندیده است و پرنده ای افسانه ای محسوب می شود.
√ سیمرغ، فارسی عنقاء است و آن را عنقاء مُغرِب می گویند.
در ادبیات فارسی، از سیمرغ و عنقا اشاره به ذات اقدس احدیّت کردهاند؛ زیرا که ذات اقدس حق تعالی تا به کثرت اسما و صفات در نیامده بی نام و نشان است و از آن به «کنز مخفی» تعبیر می کنند؛ او از هر اسمی و رسمی بالاتر، و از خیال و پندار و عقل هر انسانی برتر است؛ مکان ندارد و کسی را به او دسترسی نیست و هرگز صید احدی نمی شود.
عنقا شکار کس نشود دام بازچینکانجا همیشه باد بدست است دام را ![]()
در منابع مختلف مراد از عنقاء را گاهی هیولی، عقل فعال یا صادر اول دانسته اند.
در ادبیات عرفانی، مولوی سیمرغِ را نمایندهی عالم بالا، مرغ خدا و مظهر عالیترین پروازهای روح و انسان کامل دانسته است که در قله کوه قاف نشیمن دارد.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
عُنُق: گردن، جمع آن می شود اَعناق
مثال: وَكُلَّ إِنسَٰنٍ أَلْزَمْنَٰهُ طَـٰٓئِرَهُۥ فِي عُنُقِهِ: و كارنامۀ هر انسانى را به گردن او آويختيم که ملازم و قرین همیشگی او باشد
مثال: إِنَّا جَعَلْنَا فِيٓ أَعْنَٰقِهِمْ أَغْلَٰلًا: ما به گردنهايشان غلهايى نهادهايم
مثال: إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ ءَايَةً فَظَلَّتْ أَعْنَٰقُهُمْ لَهَا خَٰضِعِينَ: اگر ما اراده كنيم، از آسمان بر آنان آيهاى نازل مىكنيم كه [فروتنانه و بی اختیار] در برابرش گردن نهند
مثال: فَاضْرِبُواْ فَوْقَ ٱلأَعْنَاقِ: پس بالای گردنها ( سرشان) را بزنيد.